"وي مخالف مارکسيسم ومخالف مجاهدين بوده وبر اين باور است که دولت بايد آزادي هاي بيشتري به مردم بدهد ."
البته میدونیم که هاشمی زمانی از مهم ترین پشتیبانان مجاهدین بوده ولی بعدا اختلاف نظر پیدا میکنن... منتها نکتهی مورد نظر من در این نوشته، قسمت دومش هست که هدف هاشمی از مبارزهی سیاسی لزوم آزادی مردم ذکر شده و نکتهی جالب دیگه این که از احکام اسلام یا حکومت اسلامی و اینها هیچ خبری نیست!
در کتاب "هاشمی بدون رتوش" هم زیباکلام از هاشمی پرسیده که اگر شاه به روحانیون اهمیت بیشتری میداد و مسایل مذهبی رو بیشتر رعایت میکرد آیا اونا از مبارزه برای انقلاب دست میکشیدن، و هاشمی در جواب گفته نه:
"
اگر رژیم به فرض به مراجع وحوزه احترام می گذاشت ویک مقدار ظواهر شرع را مراعات می کرد [باز هم] چیزی را تغییر نمی داد ...ما قانع نبودیم [ولی] اگر یک مقدار انتخابات را آزاد می کرد واگر وابستگی های خارجی را از این وقاحت درمی آورد ...شاید وضع فرق می کرد ...اگر مشروطه یواقعی وقانون اساسی اجرا می شد ،حتی متمم قانون اساسی ،که شاه حکومت نکند وتنها سلطنت کند ،اجرا می شد وموارد دیگر را هم رعایت می کردند فکر می کنم بخشی از خواسته ها هم تخفیف می یافت ... ودر این صورت نیازی به انقلاب کردن نبود ."
مرتبط:
هاهاها! مردم از خنده. تبارک الله احسن الخالقین واقعا.
طبق خبر ثانیه نیوز، بیانیهی اجلاس اخیر مجلس خبرگان رو که احمد خاتمی مسوول تنظیمش بوده، وقتی میارن پیش هاشمی برای تایید، سه تا شرط میذاره:
اول- از عنوان "كودتاي مخملي" در جايي از بيانيه استفاده نشود.
دوم- حمايت جدي از دكتر محمود احمدينژاد رييس جمهور صورت نگيرد.
سوم- به بحثهايي چون محکوم کردن اعتراضهاي خياباني پرداخته نشود.
احمد خاتمی هم خوشحال و خندان و بشکنزنان از این که تونسته از هاشمی تایید بگیره و ببردش زیر پرچم تایید مواضع مقام رهبری، در رویای پاداش این خوشخدمتی بزرگ، قبول میکنه و این موارد رو حذف میکنه و بیانیه به این ترتیب منتشر میشه.
اما خب مستحضرید که موقع قرائت بیانیه اکبر خان جیم میزنه و طبعا غیبت او به معنای مخالفت با این بیانیه تعبیر شد و احمد خاتمی و دوستان موندن توی خماری. وقتی یاد مصاحبههای احمد خاتمی میافتم که قسم و آیه آورده بود که رییس مجلس خبرگان بیانیه رو تایید کرده رودهبر میشم از خنده!
حیف که این جور تردستیهای هاشمی ندرتا به بیرون درز میکنه وگرنه چه حالی میکردم من. البته این یه نمونهی خیلی کوچیک و روزمرهست. نمونههایی در حد کلکی که برای تموم کردن جنگ سوار کرد و به محسن رضایی چه جوری رودست زد...هاها... هر وقت یادم میاد از فرط لذت اشک تو چشمم جمع میشه! حیف که هیچ وقت از بیشتر این بازیها خبردار نمیشم و از لذت فهمیدنش محروم میمونم :((
پینوشت: انتقام احمد خاتمی (انصافا در مقیاس احمد خاتمی ضربهی خوبی بود به هاشمی. هاشمی نه میتونه این حرفا رو تکذیب کنه نه تایید. مجبوره یا به رنجش سبزها رضایت بده یا رنجش رهبری. تا اون باشه دیگه دودره بازی درنیاره! :))
×××
کمکم داشتم برای کروبی نگران میشدم چون چند وقت بود برای هاشمی نامه ننوشته بود. اما خب خوشبختانه دیروز با انتشار این نامه ملت شریف ایران رو از نگرانی درآورد.
گرچه یکی از اهداف کروبی از این نامه احتمالا زدن هاشمی بوده ـ یا حداقل بدش نمیاومده یه نوازشی بکنه ـ اما به نظر من این نامه به نفع هاشمیه. دستش برای لابیگری پرتر میشه.
ولی خودمونیم کروبی خوب تونست در عرض هفتههای اخیر خودش رو بالا بکشه! یادش به خیر تا همین مرداد کروبی چنان از بیتوجهی مردم و گروههای سیاسی به خودش دلخور بود که گفت:
آيا به نظر شما رفتارهاي برخي از دوستان اصلاح طلب ما درست است ؟چه شده است که اکنون همان کساني که روزي معتقد بودند دوره هاشمي رفسنجاني گذشته است اينک به تجليل از او مي پردازنند وبيانيه اي منتشرمي شود که در بخش هاي مختلف آن نام هاشمي آورده مي شود ؟ [اشاره به بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب که از خطبههای هاشمی در نماز جمعه 26 تیر حمایت کرده بود]
اما در عرض همین چند هفته با دو تا نامه به هاشمی و چند تا اظهار نظر دیگه تونست حتی موسوی رو هم کنار بزنه و خودش رو در مرکز توجه بخش بزرگی از معترضین قرار بده.
همه میخوان بدونن بالاخره این مرد مرموز کدوم طرفیه؟ چی تو سرش میگذره؟ چی کار میخواد میخواد بکنه؟
جالب این جاست که این سردرگمی منحصر به مردم عادی نیست. حتی کارکشتهترین تحلیلگران و فعالان سیاسی هم از موضع هاشمی بیاطلاع هستن و گاهی پیشبینیها و تفسیرهای عجیب و غریب و خندهداری ارائه میدن. مثل شمسالواعظین یا بعضیای دیگه که حضور هاشمی در نماز فطر رو نتیجهی ساخت و پاخت و معامله پشت پرده با رهبری تفسیر کردن!!
فقط همون حرفای هاشمی تو نماز جمعه 26 تیر رو هر کسی اگر گفته بود تکلیف مردم باهاش روشن شده بود. اما چرا حتی اون خطبههای صریح هم نتونسته موضع هاشمی رو برای مردم روشن کنه؟
اصلا حرف این روزهای اخیر نیست. در تمام این سالها من یادم نمیاد کسی با اطمینان از موضع یا عقیدهی هاشمی حرف زده باشه یا بدون حاشیهروی و گفتن جمله "البته انتقادهایی را وارد میدانم" از او ستایش کرده باشه. اظهار علاقه که اصلا حرفشو نزن!
مردم و سیاسیون در مورد مثلا خاتمی، موسوی و حتی کروبی به راحتی ابراز عشق و ارادت میکنن اما به هاشمی که میرسن کوچکترین حرف مثبتی رو با هزار تا اما و اگر مشروط میکنن و تازه همون رو هم بعد از یک هفته پس میگیرن! در حالی که اگر خدمات این سه نفر رو بذاری روی هم، باز هم یک دهم خدمات هاشمی نیست!
واقعا چرا این جوریه؟!
حرف معروفی هست که میگه "ما آدمها رو به خاطر تواناییهاشون ستایش میکنیم ولی به خاطر نقطه ضعفهاشون دوستشون داریم". من فکر میکنم جواب معمای هاشمی هم همینه.
هاشمی آدم کمنقصی هست و بخصوص با افسانههایی که مردم در ذهنشون از اون ساختهن، ابعادی کاملا فرا انسانی پیدا کرده. وقتی که کسی از ما این همه قویتر باشه، به سختی میتونیم بهش اعتماد کنیم. همیشه نگرانیم مبادا از طرف او مورد سوء استفاده قرار بگیریم و گول بخوریم. انگار در ناخودآگاهمون، منطقی نمیدونیم که کسی از قدرتش برای ما خرج کنه در حالی که به ما احتیاجی نداره و کاملا برتر از ماست. بنابراین وقتی هم که مطمئن میشیم در جهت منافع ما کار کرده یا حرف زده (مثل نماز جمعه) میگیم لابد کاسهای زیر نیمکاسهست یا به ما احتیاج پیدا کرده. پیش خودمون فکر میکنیم که اون میتونه از ما در جهت منافع خودش استفاده کنه؛ پس چرا نکنه؟
اما مثلا در مورد کروبی، مردم مطمئن هستن که این آدم نمیتونه سرشون کلاه بذاره! (که البته اطمینان کاملا بیجاییست و کروبی اتفاقا آدم بسیار بسیار زرنگیه!)
واقعیت اینه که قوی بودن با بااخلاق بودن هیچ منافاتی نداره و از اون طرف هم، آدمای ضعیفتر یا کمهوشتر، لزوما بااخلاقتر و نیکوکارتر نیستن. ولی نکته این جاست که ما از اولی میترسیم چون نمیتونیم بر او غلبه کنیم اما از دومی هراسی نداریم و مطمئنایم که از عهدهش برمیایم!
×××
حرف از مقایسه هاشمی و کروبی شد یاد یه چیزی افتادم. دههی فجر دو سه سال پیش یه مراسمی برای تجلیل از زندانیان سیاسی قبل از انقلاب برگزار شده بود که صدا و سیما مشروح اون مراسم رو پخش کرد. از هاشمی و کروبی هم به عنوان انقلابیهای زندان کشیده دعوت شده بود تا تقدیرنامههای اون آدمها رو بهشون اهدا کنن. هر کدومشون که می اومد روی صحنه که تقدیرنامهش رو بگیره با هاشمی و کروبی روبوسی میکرد. یکیشون گوشش رو میچسبوند به لب طرف و سریع دست میداد و رد میشد. اون یکی همچین با جون و دل اینا رو میبوسید که انگار با تکتکشون سی ساله رفیقه!
حدس بزنید کدومشون کروبی بود کدومشون هاشمی.
يكي از شاهكارهايي كه متأسفانه برخي از اشخاص ضعيفالنفس كه مسئوليتهاي بزرگي را هم برعهده داشتند [و اول اسمشان هاشمی است] انجام دادند، اين بود كه وانمود ميكردند براي اينكه اقتصاد ما پيشرفت كند چارهاي نداريم جز اينكه نسخه اقتصاد غربي را پياده كنيم. ميگفتند رئيس بانك مركزي ما بايد تحصيلكرده آمريكا باشد، وزير اقتصادمان بايد تحصيلكرده فرانسه باشد. در غير اين صورت ما پيشرفت نميكنيم. دنياي غرب اقتصادش را با علم پيش ميبرد، ما اگر آن علم را نداشته باشيم و نپذيريم، عقب ميمانيم. حالا وقت آن رسيده كه بگوييم كجا رفتند اين عالمان اقتصادي كه فكري براي اقتصاد آمريكا بكنند؟ كجا رفت اين نظريههاي اقتصادي؟ اگر علم غربيها يك داروي شفابخش براي اقتصاد عالم بود، پس چرا خودشان نميتوانند از اين داروي شفابخش در اقتصادشان استفاده كنند؟ الآن فرصت بسيار خوبي است. در مورد مسائل اجتماعي و... بايد گفت اين آلودگيها و مسائل انحرافي تمدن كشور شماست... جملهاي هست كه هميشه خدمت دوستان عرض ميكنم آن هم اين است كه خداي جبهه با خداي دانشگاه، با خداي حوزه، با خداي بازار يكي است. اگر در جبهه خدا چنين پيروزيهايي نصيب ما كرد آن خدا جاي ديگري نرفته، در بازار ما هم هست و ميتواند اقتصاد ما را درست كند به شرطي كه ما همان روحيه جبههاي را پيدا كنيم. +
نتیجه اخلاقی: هر چه می کشیم از دست هاشمی می کشیم که پای علم رو به جمهوری اسلامی باز کرد!
"... ميرحسين موسوى وکروبى دو نامزد انتخابات رياست جمهورى در شرايط جديد تبديل به اپوزيسيون شدند واتفاقا نحوه بازى آنها يعنى حضور در خيابان ها شرايط را براى تبديل شدن به اپوزيسيون تبديل کرد .اما هاشمى مشى ديگرى را برگزيد ،پس سکوت پيشه کرد تا در سايه اين سکوت ،به دنبال راهکارى باشد که شرايط را دگرگون کند .او در اين يک ماه واندى استراتژى سکوت را ادامه داد تا حداقل اپوزيسيون نشود .اپوزيسيون شدن هاشمى باعث مى شد که او نتواند از ابزارهاى قدرت وپوزيسيون براى دگرگون ساختن شرايط استفاده کند .پس محور استراتژى جديد هاشمى بر استفاده هوشمندانه از ابزارهاى قدرت متکى شد .اينچنين بود که نماز جمعه به عنوان بهترين جايگاه براى شکستن سکوت هاشمى انتخاب شد .هاشمى با سخنان خود در نماز جمعه با يک تير دو نشان زد ..."
هاشمی در نماز جمعه 26 تیر، بهترین حرفها رو در بهترین زمان، بهترین مکان، و بهترین شکل ممکن زد.
من مطمئن بودم که خطبههای هاشمی انتقادآمیز خواهد بود اما فکر میکردم برای تلطیف این انتقادات، دو سه تا هندونه الکی هم که شده زیر بغل رهبر بذاره ولی او حتی این کارو هم نکرد و کاملا از موضع بالا وارد شد که برای من غافلگیرکننده بود و تا حد زیادی از فاز ناامیدی بعد از انتخابات خارج شدم!
×××
ظاهرا، بنده از دیروز کلی رقیب پیدا کردم و دوستانی پیدا شدهن و در رشتهی هاشمیشناسی پوز منو زدهن و به شکل ریزبینانه و دقیقی حرفای دیروز هاشمی رو رمزگشایی کردهن. دو تا از بهترین این رمزگشاییها که بهشون برخوردم اینا هستن:
رمزگشایی از جمله های طلایی هاشمی در نماز جمعه + فایل صوتی کامل خطبه دوم
هزار نکته ی باریکتر زمو در سخنان هاشمی (نقد مشروعیت رهبری ، پیام مهم به جنبش مردمی )
×××
در پست بعدی تعدادی از جالبترین اظهار نظرها دربارهی این نماز جمعه رو لیست خواهم کرد.
اگر هاشمی سکوت کند
مردم: این {...}* کجا خودشو قایم کرده از ترس جونش؟
اگر هاشمی به نفع موسوی موضعگیری کند
مردم: همه آتیشا از گور این {...} بلند میشه برای این که پروندههای مفاسد اقتصادیش رو نشه مملکت رو به آشوب کشیده و جوونای مردم رو به کشتن میده
اگر هاشمی به نفع رهبری موضعگیری کند
مردم: این {...} چون نقطه ضعف داره و می ترسه پروندههای مفاسد اقتصادیش رو بشه به مردم خیانت کرد
اگر هاشمی درباره انتخابات حرفهایی بزند اما صریحا موضعگیری نکند
مردم: این {...} میخواد هم از توبره بخوره هم از آخور. منتظره ببینه زور کدوم طرف میچربه بره سمت اون.
* به جای {...} انواع فحشهای مورد علاقه خود را قرار دهید.
داستان مرتبط:
اما این روزها بیشتر از همه از این اوسگولهایی خندهم میگیره که منتظرن هاشمی تو مجلس خبرگان، رهبری رو عزل کنه!!
سال هشتاد و چهار این هاشمی هی به اصولگرایان و بخصوص اصلاحطلب ها هشدار داد که بابا جان مملکت داره حکومت نظامی میشه، بشینید یه نامزد درست و حسابی معرفی کنید و برای انتخابات برنامهریزی کنید. هیچ کس گوش نداد. بعد هم که خودش مجبور شد بیاد رفقای مشارکتی (و کروبی و بقیه نامزدها) با تمام توان شروع کردن به زدن هاشمی. بعد که رسید به دور دوم تازه فهمیدهن چه خبطی کردن ولی دیگه خیلی دیر شده بود... شاید برای همیشه!
و جالبه مردمی که اون روزها برای رای دادن به هاشمی عشوه میاومدن، حالا ازش انتظار دارن سوپرمن بشه و "اجی مجی لاترجی" اوضاع رو درست کنه!
خندهدارتر از همه، جناب آقای اکبر گنجی هست که اومده تو صدای امریکا میگه هاشمی اگر سکوت کنه خیانت کرده!
بابا روت رو برم به خدا!
ولی ظاهرا احمدینژاد در کنار تمام کارهای سختی که ممکن کرد تونست فائزه رو هم به صحنهی سیاست برگردونه! فائزهای که حتی برای پدرش (سال 84) وارد کارزار تبلیغات نشده بود این بار درست مثل سال 76 و به امید یه دوم خرداد دیگه با تمام قوا وارد میدون شده.
همون جور که احتمالا میدونید هاشمی و خانوادهش تو این انتخابات حامی میرحسین هستن و بنابر روایاتی اصلا در ورود میرحسین به انتخابات هم هاشمی نقش اساسی داشته. اما از اون طرف یاران نزدیک هاشمی مثل کرباسچی و نجفی کنار مهدی کروبی قرار گرفتهن. این دو پارگی در نوع خودش جالبه! البته جالبتر از اون، اینه که کرباسچی و عبدی در یک جبهه قرار گرفتهن!
در هر حال امیدوارم خداوند متعال هر جوری که خودش صلاح میدونه ما رو نجات بده...
حالا از این نقل قول عجیب و غریب هم که بگذریم، دیدن کرباسچی در اردوگاه حامیان کروبی غافلگیر کننده بود. شاید اون چیزی که ازش بدم میاومد (رای دادن به کروبی) داره به سرم میاد!
واقعا چه خبر شده؟ آیا این تصمیم کاملا شخصی بوده؟ موضع کارگزاران و هاشمی در برابر این قضیه چیه؟ میدونم که هاشمی و کارگزاران نسبت به کاندیداتوری خاتمی طبعا نباید نظر چندان مثبتی داشته باشن. البته نه به خاطر خود خاتمی ـ بلکه به خاطر حساسیت شدیدی که نسبت به خاتمی وجود داره و احتمال موفقیتش رو هم در مرحلهی انتخابات (امدادهای غیبی!) و هم بر فرض محال در صورت رسیدن به ریاست جمهوری نزدیک به صفر میکنه.
اما کروبی؟!... نامهی سرگشادهای که دم انتخابات قبلی برای هاشمی نوشته بود و کوبیده بودش یادتون هست؟
و اکنون بنگرید که خداوند ـ به توسط احمدی نژاد ـ چگونه دلها را به هم نزدیک کرد. باشد که پند بگیرید!
مرتبط: کرباسچی؛ بازگشت به عملگرایی از یاد رفته
×××
در مورد سفر هاشمی به عراق و استقبال و اعتراضها، پیشنهاد میکنم این نوشته رو بخونید: لشگر كشي هاشمي رفسنجاني به عراق و روح ناآرام صدام!
در مجموع به نظر میاد دلیل این اعتراضها ـ که ظاهرا گسترده و آن چنان مهم هم نبوده ـ برخلاف اون چه رسانههای غربی ادعا کردن نه به خاطر اعتراض به مداخلات ایران بلکه بیشتر به خاطر فرماندهی هاشمی در جنگ با عراق بوده.
حاشیه ـ کامنت یکی از خوانندههای تابناک جالبه:
"در بعضي فيلمهاي زمان اول انقلاب كه چهره هاشمي را با الان مقايسه مي كنم پي ميبرم كه چه فشار كاري وروحي را تا كنون متحمل شده"
فکر میکنم این اواخر با دیدن فیلم های مستندی که تلویزیون از سالهای اول انقلاب پخش میکنه این فکر از ذهن خیلیها گذشته!
×××
مثل این که فائزه باز هوس کربوبلا کرده!

1- این مجله رو که تو دکههای روزنامهفروشی دیدم کفم برید! دیگه کم مونده برای فرزند امام و ستون سابق انقلاب، شاخ و سبیل بذارن. (جزئیات بیشتر)
×××
2- روزنامه جمهوری اسلامی چند روز پیش به بهانه سیاُمین سالگرد پیروزی انقلاب با هاشمی مصاحبهی نسبتا مفصلی انجام داد که طبق معمول جواب ها محافظهکارانه بود و اما باز طبق معمول در میان سطور ناگفتههای مهم زیادی رو میشد خوند.
به فرازهایی از فرمایشهای معظم له توجه فرمایید!
× در شروع كار از نيروهاي انقلابي استفاده كرديم و تا مدتي اين گونه بود. ولي كم كم اولا نيروها زياد شدند و ياد گرفتند ثانيا اختلافات سليقه اي بروز كرد. تا مدتي اختلافات بين ياران امام و ليبرالها و يا منافقين و توده اي ها بود. كم كم دامنه اختلافات گسترده شد...طبعا وقتي اختلافات جدي شد استفاده از همه نيروها سخت شد. دولتي كه مي آمد و يا هركسي كه مسئول نهاد ارگان و يا وزارتخانه اي مي شد سعي مي كرد نيروهاي هم سليقه خود را بياورد... [این ها] تا سطحي طبيعي است . چون اگر كسي مي خواهد كار كند بايد با كساني باشد كه بدون درگيري و با كمترين اختلاف كار كند. ولي اينكه مابقي را طرد كنيم درست نيست... حكومتهاي دیگر دنيا هم شايد اوايل مثل ما بودند ولي كم كم قواعدي درست كردند تا وقتي دولت عوض شد همه مديران را جارو نكنند و نيروهاي خوب و مجرب را هم خانه نشين نكنند. ريزش نيروها درانقلاب اسلامي تقريبا از اواسط دهه اول كم كم آغاز شد...[باید] عقلاي قوم بنشينند و مقرراتي بگذارند. اخيرا مجمع تشخيص سياست هاي كلي نظام ادراي را تصويب كرده و براي تاييد و ابلاغ به رهبري داده است كه آن مي تواند مقداري از رنج هايي را كه از اين ناحيه كشيديم حل كند... بايد ضوابطي داشته باشيم كه حتي اگر مسئولي نمي خواهد از مديران سابق استفاده كند مانع اشتغال آنها در بخشهاي ديگر نشود و كارشكني نكند. حتي بايد براي آن گونه نيروها پيش بيني كرد كه اگر قرار باشد در جايگاه خود نباشند كجا زحمت بكشند...
× در مورد سازمانهاي آزاديبخش هم اول با كم تجربگي فكر مي شد كه يك دولت مي تواند سازمانهاي آزاديبخش را در هر كشور راه بيندازد و از آنها حمايت كند. ولي خيلي زود معلوم شد كه اين گونه نيست . چون موازين حقوقي بين المللي و شرايطي كه دولت ها دارند مانع مي شود و حتي مقابله به مثل اتفاق مي افتد و براي نيروهاي خوب يك كشور كه محدود هستند و مي خواهند حركت كنند مشكل ايجاد مي شود...
× به نظرم آزادانديشي ديني هم به نحو ديگري دچار مشكلات شد. يعني جريانهاي متحجري كه در كشور بودند و هستند و در زمان مبارزه هم مخالفت مي كردند و در سالهاي آخر كه افق روشن و علايم پيروزي مشخص شده بود به صف مبارزين پيوستند كم كم از شرايط و دريچه هاي مختلف استفاده كردند كه الان ميدان را براي آزادانديشي ديني تنگ مي كنند...
× در جمع بندي [مسایل اقتصادی] بايد بگوييم قطعا به اهداف رفاهي و توسعه اي نرسيديم . البته عللي دارد كه شايد خالي از اراده ما بود. مثلا در دهه اول كه شروع كرديم خيلي زود گرفتار شورشهاي كور و تجزيه طلبانه داخلي و همزمان دچار تحريم هاي خارجي شديم . علل آن اولا مسايل خود انقلاب و ثانيا درگيري با آمريكا بر سر تسخير لانه جاسوسي بود و بعد شروع جنگ تحميلي... حتي با بلوك شرق مشكل پيدا كرديم . چون نيروهاي ماركسيستي را كه از سالها قبل در كشور لانه كرده بودند تقريبا قلع و قمع شدند... بنابراين دو اردوگاه قدرتمند دنيا يعني شرق و غرب با ما درگير شدند. ارتجاع به خاطر خوفي كه از بحث قبلي يعني نهضت هاي آزاديبخش ... عليه ما موضع گرفت... حتما به ياد داريد كه شعار « نه شرقي نه غربي » در همه محافل رسمي و مردمي ما بلند بود.... اگر سوال شما اين است كه چرا اين گونه برخورد مي كرديم بحث فرق مي كند.
× قبلا گفتم كه چرا نمي توانيم . مجمع كه مستقيما دخالت ندارد. نظارت كه في نفسه مربوط به مجمع نيست . در قانون اساسي آمده كه نظارت بر حسن اجراي سياست هاي كلي از وظايف رهبري است . چون سياست هاي كلي مصوب رهبري است . ايشان بايد نظارت كنند. رهبري از ما خواستند كه با دولت مدارا كنيم...
× اصل 44 در عمل هنوز اجرا نشده. مي گويند مقداري واگذاري كرديم ولي اين واگذاري مورد نظر مجمع نبود. ما مي خواستيم در مسير واگذاري به مديريت بهتر برسيم . اينكه چه كسي از فلان شركت چقدر سهم داشته باشد كه مهم نيست . البته اگر اين واگذاريها هم به شبه دولتي ها باشد چيزي عوض نمي شود. حتي شايد دولت بهتر از آنها بتواند كار كند.
× [نقض قانون از طرف دولت] يك مقدار مربوط به مجلس است . وقتي قوانين مجلس نقض مي شود بايد نمايندگان اعتراض كنند. يا گاهي قوانين كشوري نقض مي شود كه بايد دستگاه قضايي و سازمانهايي ناظر وارد عمل شوند...
× من در جاهاي عمومي اصلا انتقاد نمي كنم . حتي وقتي در مصاحبه ها خبرنگاران از من مي پرسند جواب آنها را هم نمي دهم. سياست من اين نيست كه با توجه به مواضع رهبري انتقاداتم را مطرح كنم...
× زمينه براي اينكه در مطالعه طرح تحول و بودجه سال آينده و به دنبال آن برنامه 5 ساله بعدي كار منسجم و منطبق با سياست ها و نيازهاي روز انجام شود مهياست . نمي خواهم پيش داوري كنم كه مجلس تا كجا مي تواند جلو برود. از لحاظ زمينه تا همه جا مي تواند جلو برود. بالاخره راي نمايندگان است . مي توانند در هر موضوعي راي موافق و مخالف بدهند. كسي آنها را اجبار نمي كند. مطمئنم كه كسي نمي گويد حتما به اين مسئله راي مخالف يا موافق بدهيد. حتي اگر بگويند نمايندگان مي توانند راي ندهند چون راي مجلس روشن نيست . بنابراين در شرايط فعلي حجت بر مجلسي ها تمام است كه حدود اصول ضوابط و مصالح كشور را مراعات كنند...
فعلا همینها رو داشته باشید تا بعد. نکتههای زیادی توی این مصاحبه هست.
×××
3- جواب کامنت های پست قبلی رو همون جا نوشتهم.
من واقعا دیگه امید چندانی به تاثیرگذاری هاشمی ندارم. دست کم در کوتاه مدت. شاید افکارش و یه سری از کارهاش در آینده تاثیر گذار باشه... اما الان نه! یکی از دلایل دیر به دیر به روز کردن این وبلاگ هم همین ناامیدی منه از تاثیرگذاری هاشمی... چون رهبری بالکل و بالجد با افکار و اصولا حضور هاشمی در صحنه مخالفه. (بدبینی عجیبی نسبت به هاشمی در نگاه رهبری هست که احمدی نژاد و دوستانش هم به شدت به این بدبینی دامن میزنن) بنابراین هر قدم موثری از طرف هاشمی عملا مستلزم رو در رویی با رهبریست! و رو در رویی با رهبری از دید هاشمی برای نظام بسیار پر هزینهست با سرانجامی نامعلوم.
روز به روز خمودهتر و داغونتر... نمیدونم با چه انگیزهای هنوز میشینه تو جلسهی مجمع تشخیص و سیاست کلی! برای نظام تدوین میکنه. با این سیاستهای کلی چی کار میخواد بکنه؟! بذاره در کوزه بده دست احمدینژاد؟
از اون طرف این های و هوی و جیغ و ویغ "پویش دعوت از خاتمی" رو که میبینم نمیدونم بخندم یا گریه کنم! چه دل خجستهای دارن به خدا... باز با شب شعر و شمع و انار، یه عده رو اسگل کردهن دنبال خودشون.
بابا چرا هیچ کی تو باغ نیست؟ بشینید یه فکر اساسی بکنید آخه!
عده زیادی سودای تقلید صدای حاج آقا رو داشتهن؛ ولی این یکی حقیقتا فوقالعادهست!
تازه سمعی ـ بصری هم هست! اینم صفحه لینک دانلود

شماره قبلی شهروند امروز رو که دیدم، با اون مصاحبههای جالب و حقایق تکاندهندهای که در مورد مرگ آیتالله لاهوتی آشکار شده بود، منتظر غوغای وبلاگستان و وبسایتها بودم ولی چندان خبری نشد. تعجب کردم. تا این که با فاصله یک هفته مجله رو توقیف کردن.
مثل همیشه احمد زیدآبادی به بهترین شکل ممکن از این ماجرا نوشته و من به دلیل مسدود بودن سایت روزآنلاین تمام متن یادداشت ایشون رو این جا (ادامه مطلب) کپی می کنم.
به جز داستان آقای لاهوتی بخصوص در حرفای فائزه نکات جالب دیگری هم هست که جداگانه بهش میپردازیم.
آرشیو اینترنتی شهروند امروز
ادامه مطلب...
- دوست دارم برای همه کسانی که منو بخاطر خودم دوست داشتن نامه بنویسم، یعنی هفت تا نامه باید بنویسم. [هفتمی کیه؟]
- دوست دارم کلیه کسانی که احمدی نژاد رو بخاطر برخوردهایی که با من کرده در بیابان های اطراف گرمسار کتک مفصلی خواهند زد، مجازات کنم.
- دوست دارم یک هفته با لباس مبدل برم به پاریس، و موزه لوور رو عصرها که مشغول مذاکره نیستیم، حسابی ببینم.
- دوست دارم زیباترین دختر دنیا منو نبوسه، بلکه احمدی نژاد رو ببوسه، ولی عکس اش رو بگیرند و بدن به من تا پدرش رو دربیارم.
اگر دست به دست رای به اکبر دهیم
از آن به که کشور به ...
سومین سالگرد حماسهی خونین سوم تیر مبارک!
همچنین میلاد مسعود این وبلاگ فخیمه...
تصادفا تو کامنتای یه وبلاگ یه خاطرهی جالب از یه روزنامه نگار پیدا کردم. این جا کپی میکنم باشد موجبات انبساط خاطر عزیزتان فراهم شود:
گفت: هزینه فروشگاه و اجاره آن خیلی سنگین است. همین پاساژرا می بینید، مال هاشمی رفسنجانی است و پول خون پدرش را بابت اجاره از ما می گیرد.
گفتم مگر این پاساژمال هاشمی رفسنجانی است؟ گفت: بله همهی این پاساژها مال پسر هاشمی است.
مهدی هاشمی می گفت: ازتعجب شاخ درآوردم و با خودم گفتم شاید محسن و یا یاسر این پاساژرا ساخته اند اما زود متوجه شدم طرف کاملا دراشتباه است. برایش توضیح دادم. کمی هم داغ کرده بودم... بعد طرف، یک ساعت در مورد خوبی خانواده هاشمی حرف زد!!
کتاب، شامل 11 گفتگو هست که از سال 79 شروع میشه و آخریش در سال 83 انجام شده. جالب این جاست که گاهی بین این گفتگوها بیش از یک سال وقفه هست! و نکتهی جالب دیگه این که تقریبا تمام سوالات زیباکلام طولانیتر از جوابای هاشمی هست. گاهی زیباکلام 5-6 صفحه حرف زده و هاشمی یک پاراگراف یا یک خط جواب داده!
اما انصافا در اکثر موارد واقعا «بدون روتوش» هست؛ بخصوص سوالات زیباکلام. یعنی آدم بیشتر از این که از جوابای هاشمی تعجب کنه از این تعجب میکنه که چه جوری یه نفر این حرفا رو این قدر رک و پوستکنده تو روی هاشمی گفته! تازه من اکبر رو میشناسم ولی اونایی که نمیشناسن (البته خودشون فکر میکنن که میشناسن!) خیلی جاها فکشون خواهد افتاد.
تقریبا تنها جایی که هاشمی به شعر گفتن افتاده بحث مربوط به اسراییل هست که اون جا هم در پایان اشعار آب پاکی رو ریخته و گفته: «بستگی به این دارد که تصمیم مرکزیت نظام چه باشد و من هم الان مایل نیستم از طرف رهبری و امام مصاحبه کنم. لذا میتوانیم این بحث را این جا ببندیم» (ص206)
××××
همون طور که مستحضر هستین نقل قول هاشمی از این کتاب درباره ولایت فقیه با استقبال پرشکوه وبسایت وزین و ولایتمدار رجانیوز روبهرو شده بود در حد تیشرت آقای عثمان. ظاهرا استقبال مذکور به حدی بوده که دفتر هاشمی یه جوابیه برای این سایت فرستاده که استغفرالله! ما و این حرفا؟ ما مخلص رهبری هم هستیم.
جالب این جاست که این توضیح فقط برای همین سایت ارسال شده و حتی روزنامه اعتماد هم که منبع اصلی این نقل قول بود هیچ اشارهای به ماستمالی دفتر هاشمی نکرده!
جالبتر از اون توضیح ثانویهی دفتر هاشمی که ایسکا نیوز منتشر کرده: «برخی از روزنامه ها با استناد به تیتر اشتباه یکی از سایت های خبری با علاقه ذکر جزء و اراده کل، تیتری انتخاب کرده اند که گویی تمام کتاب مخدوش است که این نوعی جفا به گردآورنده اثر است.»
اصلا چطور ممکنه زیباکلام سرخود این کتاب رو منتشر کرده باشه؟ قطعا پیش از چاپ و پس از چاپ کتاب رو هاشمی خونده و تایید کرده و تازه بعد از اون اجازهی انتشار داده.
به علاوه نقل قولهایی که دفتر هاشمی (لابد محسن خان) در اثبات اعتقاد هاشمی به ولایت فقیه بهشون استناد کرده (بند4و5) اصلا ربطی به نظر خود هاشمی نداره! اون جا زیباکلام میگه امام در زمان انقلاب و اوایل پیروزی، اصلا قصد حکومت نداشته ولی به خاطر شرایط مجبور میشه به میدون بیاد و این جاست که هاشمی با بیان اون جملهها و یه سری مطالب دیگه اثبات میکنه که این طور که زیباکلام میگه نبوده. اما در مورد خودش گفته: «هدف اصلی ما حذف دیکتاتوری، وارد کردن مردم به صحنه و بها دادن به آنها بود» (ص54) و کمی بعدتر توضیح میده «اگر رژیم به فرض به مراجع و حوزه احترام میگذاشت و یک مقدار ظواهر شرع را مراعات میکرد [باز هم] چیزی را تغییر نمیداد... ما قانع نبودیم [ولی] اگر یک مقدار انتخابات را آزاد میکرد و اگر وابستگیهای خارجی را از این وقاحت درمیآورد... شاید وضع فرق میکرد... اگر مشروطهی واقعی و قانون اساسی اجرا میشد، حتی متمم قانون اساسی، که شاه حکومت نکند و تنها سلطنت کند، اجرا میشد و موارد دیگر را هم رعایت میکردند فکر میکنم بخشی از خواستهها هم تخفیف مییافت... و در این صورت نیازی به انقلاب کردن نبود»
البته برای این که گوشی خوب دست آدم بیاد باید کل اون گفت و گو رو خوند اما بحث کلیش اینه که زیباکلام با این فرض که امام اصلا خودش اول قصد حکومت نداشت، میخواد نتیجه بگیره بر خلاف چیزی که الان تلقین میشه، ولایت فقیه وحی منزل نیست و نبوده حتی برای امام؛ و هاشمی این فرض رو رد میکنه و میگه که امام از اول پیروزی هم قصد حکومت داشت.
به جز این، تو کتاب بحثای خیلی جالبی مطرح شده که خوراک یک سال این جانب را فراهم میکنه! کامینگ سون...
مرتبط: مردی که زیاد می داند
در حالی که طرفداران دو آتیشهی جمهوری اسلامی (از نوع همین سایت رجانیوز) این حرفا رو به عنوان اعتراف خود هاشمی به بیاعتقادی به نظام علم کردهن، مخالفان دو آتیشهی جمهوری اسلامی (از نوع مثلا سلطنت طلب) هاشمی رو متهم به دروغگویی میکنن و میگن چطور ممکنه کسی که نزدیک ترین یار امام، از سران اصلی جمهوری اسلامی و بانی اصلی به رهبری رسیدن رهبر دوم انقلاب بوده با اصل ولایت فقیه مخالف بوده باشه.
به هر حال باید توجه داشت که متن مذاکرات مجلس خبرگان موجوده و طبعا شاهدان این داستان هم بسیارند. به علاوه پیش از این هم هاشمی حرفای مشابهی دربارهی ولایت فقیه زده بود (از جمله در مصاحبه با نشریه حکومت اسلامی و نیز در کتاب انقلاب و پیروزی)
اما یکی از نکاتی این صحبت به ذهن میاره اینه که هدف هاشمی چی هست از بازگویی این مطلب:
- آیا هاشمی میخواد در انتخابات شرکت کنه و درصدد جلب آراست؟
- آیا به زودی قراره نظام جمهوری اسلامی سرنگون بشه و هاشمی میخواد خودش رو کنار بکشه؟
- آیا صرفا بیان یک واقعیت بوده بدون منظور خاص؟
- و یا این که هاشمی به این باور رسیده که دیگه نمیشه این جوری ادامه داد و باید به طور جدی تدبیری برای اصلاح اصل ولایت فقیه اندیشید؛ و با مطرح کردن این حرف خواسته یارگیری کنه؟
مورد اول و دوم که منتفی هست (نه؟) میمونه احتمال سوم و چهارم و یا احتمالات دیگهای که به ذهن من نرسیده... نظر شما چیه؟ (رجوع شود به پست بعدی)
×××
پینوشت : کتاب هاشمی بدون روتوش رو نشر روزنه منتشر کرده و این جا میتونید اطلاعات جالبی راجع به چند و چون این کتاب از زبان صادق زیباکلام بخونید.
مرتبط :
آیا هاشمی به دموکراسی اعتقاد دارد؟ (1)
آیا هاشمی تازه به فکر آزادی و دموکراسی افتاده است؟


