تبليغاتX
:: عالیجناب سرخ پوش ::
:: عالیجناب سرخ پوش ::
در مورد هاشمی رفسنجانی و غیره!
نگارش در تاريخ شنبه بیست و نهم مهر 1385

هاشمی در خطبه‌های نماز جمعه‌ی دیروز با بیان این که سرپیچی اسراییل از قطعنامه‌های سازمان ملل و همچنین جرایم جنگی‌اش قابل تعقيب در دادگاه‌هاي بين‌المللي است  از اين كه چرا كشورهاي اسلامي بخصوص اتحاديه‌ی عرب و سازمان كنفرانس اسلامي و خود فلسطيني‌ها و لبناني‌ها از اين حق مهم خود در دادگاه‌هاي جهاني استفاده نمي‌كنند، ابراز تعجب كرد و گفت شايد عذر آنها این ‌است كه اين دادگاه‌ها فرمايشي است و به گونه‌اي است كه نتيجه نمي‌گيريم. اما اطلاع‌رساني در دنياي امروز خيلي خوب است؛ نفس شكايت و ادله تجاوز را مطرح كردن براي ساخت افكار عمومي و فشار روي ستمگران بسيار مهم است. بايد اعتراف كنيم كه دنياي اسلام از اين امكان مهم كه در دنيا وجود دارد خوب استفاده نمي‌كند. فراموش نکنیم ايران در دوران حكومت دكتر مصدق به يكي از اين دادگاه‌ها مراجعه كرد و حق خود را از انگليس گرفت .

جهان اسلام در خصوص راهکار هاشمی اظهار داشت که با این قرتی‌بازی‌ها حال نمی‌کند و ضمن طلبیدن نفس‌کش از خبرنگار ما خواست به نمایندگی از جهان اسلام به هاشمی بگوید: "النگوهات نشکنه!"

نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385

حملات به هاشمی بعد از انتشار نامه و با نزدیک‌تر شدن به انتخابات خبرگان شدت و حدت عجیب و غریبی پیدا کرده. به عنوان مثال سایت انصار نیوز از بعد از انتشار نامه تقریبا تمام اخبار و مقالاتش به هاشمی مربوط می‌شه. یکی از مقالات رو که به نظر من نکات ظریف و جالبی رو روشن می‌کنه انتخاب و تیتربندی! کردم. باشد که رستگار شوید:  

مصباح علامه است، هاشمی منحرف

ايشان [رهبری] در خصوص كانديداهاي خبرگان دو مصداق را براي تخريب مشخص فرمودند؛ يكي تخريب علما و بزرگان بود و ديگري تخريب كساني كه در خط انحراف واقع شده‌اند [...] با مراجعه به رسانه‌هاي عمومي پيدا كردن اين دو مصداق سخت نيست، به ويژه اگر سنگين‌ترين رقابت احتمالي در انتخابات خبرگان آينده را در نظر بگيريم، در يك سوي رقابت، شخصيتي قرار دارد كه چندي پيش مقام معظم رهبري از ايشان به عنوان پُر كنندة خلأ شخصيتي چون استاد شهيد مرتضي مطهري و شخصيت بزرگي همچون علامه طباطبايي رضوان‌الله تعالي عليهما نام بردند و اخيرا ايشان را شخصيت برجستة علمي، فكري و روشن‌فكري و عقبه تئوريك نظام اسلامي دانستند و از برخي مراكز حوزوي خواستند كه رابطه خود را با ايشان تعريف كنند. از اين رو، قطعاً از بارزترين مصاديقِ علمايي كه تخريب آن‌ها را مذمت فرمودند ايشان است و قطعاً اين شخصيت در برابر خط انحراف قرار دارد.

 

هاشمی دشمن اسلام است

جاي شگفتي ندارد كه متخلفان مالي و بدكاران عملي سرانجامي در انحراف عقيدتي بيابند و در نهايت به مقابله با احكام اسلام برخيزند، حكم سابّ النبي (صلي الله عليه و آله و سلم) را انكار كنند، تاريخ مصرف حدود اسلامي را گذشته بدانند، حاكميت الهي و آسماني را منكر شوند [...]

 

 

انحرافات هاشمی را فقط ما می‌توانیم تشخیص بدهیم

كساني كه سابقه طولاني و مطلوبي در حوزه‌هاي ديني و نظام اسلامي داشته‌اند و هنوز اميد برخورداري از حمايت اقشار و نهادهاي مذهبي دارند از اشكالي از انحراف عقيدتي استفاده مي‌كنند كه كمتر براي عموم و خواص قابل تشخيص باشد و معمولا انحرافات آنان به وسيله متخصصان با تجربه و برخوردار از كياست ديني كشف مي‌شود...

 

 

چرا همه طرف هاشمی را گرفته‌اند؟

آيا به راستي ممكن است انساني سالم، مورد حمايت گروه‌هاي اسلامي و غيراسلامي و ضداسلامي قرار گيرد؟ آيا ممكن است كسي مورد حمايت اصول‌گرايان، اصلاح‌طلبان، مجمعتين، جامعتين، نهضت آزادي، جبهه مشاركت، بازمانده‌هاي منافقين و حتي چريك‌هاي فدايي خلق، راديوهاي بيگانه [؟!] وابسته به آمريكا، اسرائيل و انگليس قرار گيرد اما خود به نوعي بيماري نفاق و انحراف عقيدتي و عملي هر چند ناخودآگاه مبتلا نباشد؟!!

 

حمله به هاشمی واجب شرعی است فقط اسم نبرید

[مقام معظم رهبری] اصل مبارزه با خط انحراف را لازم دانستند، اما شيوة تخريب را مردود شمردند... اما افشاي واقعيات مربوط به شؤونات اجتماعي و سياسي و تخلفاتي از افراد كه موجب بقاي تخلفات و ستمگري آنان مي‌شود نه تخريب است و نه حرمت‌ شرعي دارد، بلكه مصداق روشنگري و تبيين روشني‌ها از تاريكي‌هاست كه ... توسط مقام معظم رهبري به عنوان يك وظيفة اجتماعي بر آن تاكيد شد.

 معظم‌له با توجه به شرايط موجود تاكتيك ويژه‌اي را ارايه دادند كه همان نام نبردن از اشخاص در مقابله با خط انحراف بود. اين استراتژي و استفاده از اين تاكتيك ويژه در شرايط موجود نسبت به برخي افراد دقيقاً مطابق با رهنمودهاي قرآن كريم و روايات و سيره عملي معصومين عليهم‌السلام است...

 

هاشمی همان یزید است

پرده برداشتن از تخلفات مالي عثمان و روشنگري‌هاي ابوذرغفاري نه تنها مورد نهي اميرمؤمنان قرار نگرفت بلكه مورد حمايت‌هاي علني و غيرعلني آن حضرت بود. افشاگري‌هاي امام حسن مجتبي (!) و امام حسين عليهما السلام نسبت به انحرافات فرهنگي و ديني معاويه و يزيد نيز نمونه روشني از تفاوت روشنگري و تخريب است...

 

ما از طرف رهبری ماموریت داریم

... حضرت خود نامي از عثمان در تخلفات مالي نمي‌بردند. اين كه چرا حضرت خود صريحاً وارد اين مبارزه نمي‌شدند و بيشتر به ديگران خط مي‌دادند دلايل متعددي داشت...

 

نگارش در تاريخ شنبه بیست و دوم مهر 1385

ظاهرا پس‌لرزه‌های انتشار نامه‌ی امام تموم شدنی نیست! آخریش انتقام خونین محسن رضایی و سایت بازتابه که قضیه‌ی استات اویل و مهدی هاشمی رو تیتر کرده‌ن!

بازتاب نوشته: «استات اويل» اعلام كرده كه آنها راهنمايي‌ها را از مهدي هاشمي رفسنجاني، رئيس يكي از بخش‌هاي شركت ملي نفت ايران دريافت كرده‌اند... سخنگوي شركت گفت: «ما پرداخت اين رشوه‌ها را در سال 2002 و 2003 تأييد مي‌كنيم... رفسنجاني و هورتون دو طرف اصلي ما در ايران بودند».

 

همون موقع که این جریان مطرح شد مجلس ششم قضیه‌ی نقش مهدی هاشمی رو بررسی و اون رو تبرئه کرد. اما شایعات تموم نشد و در جریان انتخابات ریاست جمهوری هم تا اونجا که ممکن بود مورد بهره‌برداری مخالفان هاشمی قرار گرفت. تا این که حالا بعد از 4 سال دوباره بازتاب این داستان رو علم کرده.

 

حالا این که آقا مهدی واقعا رشوه گرفته یا نه معلوم نیست اما انگیزه‌ی بازتاب از پرداختن به این قصه مثل روز روشنه!

 

به نظر من همه چیز بستگی به موضع واقعی "مسعود سلطان‌پور" داره. این آقای مسعود سلطان‌پور (رییس شرکتی که مهدی هاشمی حدودا 10 سال پیش تاسیس کرده) عضو انصار حزب‌الله و یه بسیجی کامله. چند روز بعد از انتخابات پارسال هم اگه یادتون باشه اینا یه بیانیه‌ی خیلی تند نوشتن که صدای خیلی‌ها از جمله سلیمی نمین دراومد و گفت که اون یارو که این نامه رو برای شما نوشته در اصل یه کارگزارانیه که خرتون کرده و اینا.

 

حالا دو حالت داره: یا این سلطان‌پور با هاشمی و پسرش دستش تو یه کاسه‌ست و الکی خودشو جزء انصار جا زده تا جاسوسی کنه که در این صورت رشوه گرفتن مهدی هاشمی هم واقعیت داره. یا این که برعکس: طرف واقعا حزب‌اللهیه و اظهار دوستی اولیه‌ش با هاشمی برای همین خرابکاری بوده که بعدا پاپوش درست کنه یا یه چیزی تو این مایه‌ها! یا این که حالت سومی وجود داره! (خسته نباشین)

 

این آدم سال 83 یه آگهی در تشکر از هاشمی در روزنامه‌ی ایران چاپ می‌کنه که به نحو عجیب و مشکوکی تابلوئه! :

 

"حضرت آيت‌الله هاشمى رفسنجانی ریاست مجمع تشخيص مصلحت نظام؛ بيانات شيوا و ارزشمند حضرتعالى در خطبههاى نماز پرشكوه جمعه مورخ 13/9/83، در ارزش‌گذارى به تلاشهاى فرزندانتان در عرصههاى اقتصادى كشور و حضور قدرتمند در ساير عرصههاى جهانى كه يكى از آنان مشاركت و پيروزى شركت مهندسى و ساخت تاسيسات دريايى ايران [IOEC] در طرح نفت و گاز RSPPM هند است، ما را بيش از پيش دلگرم و عزم‌مان را در تداوم دستيابى به اين موفقيتها استوار نمود. بدين وسيله مراتب امتنان و قدردانى خود و مجموعه كاركنان شركت را از حمايتهاى مستمر حضرتعالى تقديم مىنماييم. مسعود سلطانپور، مدير عامل"

 

از طرفی بنا بر افشاگری‌های حجت‌الاسلام پروازی سلطان‌پور از طرف باهنر هدایت می‌شه. باهنر هم که میَ‌دونین! اصل اصولگرا! (ثمره‌هاشمی، امین و همه‌ی کاره‌ی احمدی‌نژاد و تازگی‌ها هم که معاون سیاسی وزارت کشور هم خواهرزاده‌ی باهنره.)

 

حالا پیدا کنید پرتقال فروش را !

 

پی نوشت: عجب بابا! بازتاب به سرعت اسم مهدی هاشمی رو هم از سوتیتر هم از متن حذف کرد!!!!!

تصویر نسخه قبلی رو ببینین.

 

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیستم مهر 1385

بالاخره هاشمی خان افتخار داد و در آخرین دقایق برای انتخابات خبرگان ثبت نام کرد.

ظاهرا از رهبری قول گرفته که فجایع و تقلب‌های انتخابات قبلی تکرار نشه. عطریان‌‌فر گفته:

 "چون بزرگان کشور می‌خواهند هاشمی شرکت کند،‌ قطعا به طور سازمان یافته‌ای جلوی تخریب‌ها را خواهند گرفت"

 

گرچه در دور دوم انتخابات پارسال هم از این قول‌ها داده شده بود ولی از اونجا که بعد از "تعیین تکلیف بزرگان" عدم شرکت در انتخابات خبرگان رودرروئی مستقیم تعبیر می‌شد یه جورایی مجبور بود.

از طرفی احمدي نژاد و اطرافيانش از مداخله در انتخابات منع شده‌ن که این قضیه هم قائدتا با ناز کردن هاشمی برای شرکت در خبرگان بی‌ارتباط نیست. بر دستاوردهای عشوه‌های مذکور اضافه کنید محکوم کردن اغراق در پیامدهای انتشار نامه‌ی امام رو از طرف رهبر.

رهبری در دیدار مسوولان کشور گفته:

"اگر این حرفها و گله گزاری‌ها بیان نمی‌شد بهتر بود اما حالا که صورت گرفته نباید درباره تأثیر آن اغراق کرد و به گونه‌ای حرف زد که انگار حادثه مهمی اتفاق افتاده است."

 

این اظهارات بیش از اون که حمله و فحاشی به هاشمی رو محکوم کنه، نارضایتی رهبری رو از انتشار نامه نشون می‌ده. در ضمن به‌ منتقدان می‌گه که بیخود شلوغش نکنین، هیچ کاری نمی‌تونه بکنه!

 

فحاشی احمدی‌نژاد (اون هم نه یک بار، نه دو بار بلکه سه بار!) به هاشمی جدا بی‌سابقه بود و به نظر من غیر ممکنه احمدی‌نژاد بدون چراغ سبز تا این حد پیش رفته باشه. حالا دیگه تقریبا مطمئن شده‌م که هدف از انتشار نامه انتقاد به مواضع هسته‌ای بوده. برداشت رهبری هم چیزی غیر از این نبوده و اصل حرفای رهبری در دیدار با مسوولان دقیقا و به وضوح، جواب به اقدام و موضع هاشمی بود؛ اون هم خیلی جدی و با عصبانیت:

 

هم مسئولان سیاسی و هم مسئولان نظامی در جنگ خدمات فراوان و ضعفهایی داشتند [...] اما [اینها] مطلقاً به معنای شکست و تسلیم طلبی نبود چرا که امام عظیم الشأن امت، مظهر استقامت، ایستادگی و امید به آینده بود و در همه تصمیمات جنگ [..] بر همین اساس عمل کرد و به ما نیز همین روش را آموخت امروز نیز نظام اسلامی تصمیمات خود را با تدبیر و بصیرت اما با دلیری و شجاعت و تکیه بر توان ملت مؤمن ایران اتخاذ می‌کند... اگر آن راه [تصمیم دو سال قبل تیم هاشمی درباره تعلیق غنی سازی] را تجربه نمی‌کردیم شاید امروز خود را سرزنش می‌کردیم که چرا آن روش را امتحان نکرده‌ایم اما اکنون با دلی محکم و تسلط کامل به پیش می‌رویم و دیگر هیچکس نمی‌تواند دلیل قابل قبولی درباره اشتباه بودن راه هسته‌ای کشور ارائه کند... البته دو سال قبل هم نتیجه آن کار معلوم بود و سندهای دقیق و روشنگری که در زمینه رخدادهای آن روزها ثبت شده است روزی در اختیار افکار عمومی قرار خواهد گرفت [یعنی هاشمی! ما هم می‌تونیم سند رو کنیم!]

 ... سیاست ما روشن است : پیشرفت، ارائه منطق روشن و پافشاری برحق ملت بدون عقب‌نشینی...

 

و در نهایت، لبّ مطلب این که:

"هنگامی که نظام در کلیت خود موضعی یا تصمیمی می‌گیرد همه باید یک پارچه و متحد پشت سر آن موضع، بایستند"

 

در کنار چشم‌پوشی از پرده‌دری‌های بی‌سابقه‌ی افراد مختلف در حمله و توهین به هاشمی، حمایت‌های موکد و روشن رهبری از احمدی‌نژاد هم جالب توجهه و آب پاکی رو می‌ریزه روی دست همه‌ی یاوه‌گویان:

"همه باید رئیس جمهور را مورد تکریم قرار دهند"

"تبليغ ناكارآمدی دولت، حتی اگر واقعيت داشته باشد صحيح نيست"

 

 

 

نکته‌ی حاشیه‌ای: تنها گزارش منتشر شده از این جلسه گزارشیه که سایت رهبری تهیه کرده.

 

پی نوشت: اتمام حجت هاشمی: بدانید و آگاه باشید که من زور خودم را زدم!

 

نگارش در تاريخ سه شنبه یازدهم مهر 1385

خب ظاهرا ماجرای این نامه بیخ پیدا کرده. اما هدف و علت واقعی انتشار این نامه چی بوده؟ این احتمالات مطرحه:

 

1.        هاشمی در برابر فشارهای وارده خواسته ضرب شستی نشون بده و بگه اونقدر اطلاعات محرمانه دارم که برق از سر همه‌تون بپرونم.

2.        عصبانیت از محسن رضایی و قصد زدن پوز نام‌برده در یک مجادله‌ی شخصی.

3.        هشدار در مورد تندروی در مساله‌ی هسته‌ای.

 

به نظر شما کدوم یکی این احتمالات مطرحه؟

 

۞ مورد اول به نظر من کمترین احتمال رو داره. اگر هاشمی عرضه ضرب شست و پته رو آب ریختن به قصد مقابله یا انتقام داشت به این روز نمی‌افتاد! در جریان انتخابات مجلس ششم یا ریاست جمهوری نهم یکی از این ضرب شست‌ها نشون می‌داد و قائله رو ختم می‌کرد و دهن رفقا رو می‌بست. از همه‌شون هم به اندازه‌ی کافی آتو داشت و داره. تجربه ثابت کرده بنا به هر دلیلی _درست یا غلط، با حسن  نیت یا سوء نیت_  با این تریپا  حال  نمی کنه.

این احتمال عمدتا از طرف مخالفان غیر راستی هاشمی مطرح می‌شه که در مورد هاشمی با راست‌های تندرو احساس کاملا مشترکی دارن هر چند فعلا بنا بر مقتضای زمانه مجبورن دندون رو جیگر بذارن. ولی در هر حال بدشون نمیاد هر از گاهی به یه بهانه‌ای یه لگدی به این بابا بپرونن. این افراد با این که به شدت جیگر‌شون از انتشار این نامه خنک شده ، اما دل‌شون نمیاد راجع به هاشمی، حرف مثبتی بزنن یا زبونم لال بگن که نیت طرف خیر بوده. مثال: عباس عبدی، محمدعلی ابطحی (البته این یکی خیلی زرنگه و زیرزیرکی نیشگون می‌گیره)، علی افشاری و ...

 

 

۞ احتمال دوم اتفاقا به نظر من اصلا غیر ممکن نیست. دلیلی نداره فکر کنیم این هاشمی هر کاری که می‌کنه یا هر حرفی که می‌زنه یه عالمه نقشه پشتش هست و کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه. کاملا محتمله که در مقابل تکذیبیه‌ی محسن رضایی خواسته باشه خیلی ساده بدون جوابگویی مستقیم حقانیت حرفش رو ثابت کنه. اتفاقا جالبه بدونین تنها چیزی که هاشمی رو به عکس‌العمل وامی‌داره اینه که دروغ به‌ش ببندی! تحمل این یه مورد رو اصلا نداره و خیلی هم حساسیت داره که در مورد مسائلی که جنبه‌ی تاریخی و ملی و عمومی داره حتما واقعیت گفته بشه. اگه نتونه واقعیت رو بگه سکوت می‌کنه. (شرمنده! می‌دونم خیلی‌هاتون که هاشمی رو مظهر و مجسمه‌ی دروغ و فریب‌کاری می‌دونین، الان لب و لوچه‌تون رو آویزون کردین و پوزخند می‌زنین ولی این که می‌گم عین واقعیته. اگه یه مورد دروغ تو مسائل تاریخی از هاشمی پیدا کردین من در این وبلاگ رو گل می‌گیرم! توجه بفرمایین که گفتم مسائل تاریخی و عمومی. وگرنه در مورد مواضع شخصی مثل آب خوردن دروغ میگه یا به عبارتی هیچ وقت راست نمی‌گه!)

از طرفی این نامه اون جور که بعضی‌ها شلوغش کردن نه محرمانه بوده نه نکته‌ی جدیدی داره. اگه حرفهای رضایی، شمخانی و خود هاشمی رو در مورد جنگ دنبال کرده بوده باشین همه‌ی این نکته‌ها رو قبلا شنیدین.

 

 

۞ و اما احتمال سوم: این هم ممکنه. بخصوص که روزنامه‌ی کارگزاران و حسین مرعشی (از نزدیکان درجه‌ی یک هاشمی) در تفسیر و تعبیر نامه به همین نکته اشاره کردن.

دست هاشمی از پرونده‌ی هسته‌ای و سیاست خارجی به کلی کوتاه شده و این شاید آخرین حربه‌ای بود که می‌تونست به کار ببره. یعنی کشوندن مساله به افکار عمومی. خب مستقیما که نمی‌تونست به پرونده‌ی هسته‌ای اشاره کنه بنابراین از موضوع جنگ عراق به عنوان استعاره استفاده و بعد هم به وسیله‌ی نزدیکانش پیام اون رو تعبیر و تفهیم کرد.

مساله‌ی دیگه‌ای که این احتمال رو تقویت می‌کنه برآشفتن راست تندرو بخصوص شریعتمداری، احمدی نژاد، الهام و زنش، نماینده‌ی ولایت فقیه در سپاه، روزنامه‌ی رسالت، حتی حاج منصور ارضی! و ... همه‌ی اونایی هست که این چند روز شدیدا به هاشمی حمله‌ور شدن.

 

 

پی نوشت: لطفا اگه لینکی در ارتباط با این قضیه سراغ دارین توی کامنت آدرس بدین. نظر و تحلیل خودتون هم فراموش نشه.

 

پی نوشت ۲: مطلب امید معماریان  درباره این قضیه  رو چون سایت "روزآنلاین" فیلتره در ادامه مطلب اضافه کردم. لینک زیر:

 

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه نهم مهر 1385
 
حالا هی بگین چرا واقعیتهای جنگ را رو نمی‌کنید! جنبه نداریم دیگه! ببین چه بلوایی به پا شد!
در یک جایی از حرفای هاشمی در مصاحبه درباره‌ی جنگ اشاره‌ای به حرفی از امام درباره‌ی نامه‌ی محسن رضایی اومده بود که امام گفته بود اینایی که محسن رضایی تو نامه‌ش‌نوشته، یه ابرقدرت هم نمی‌تونه تامین کنه.
محسن رضایی هم که اصولا _ به دلایلی که در ادامه خواهد آمد! _ چشم دیدن هاشمی رو نداره، داغ دلش تازه شد و به بازتاب دستور تکذیب داد. بازتاب هم از قول رضایی (تا اون جا که یادمه بدون اسم بردن) نوشت که من اصلا چنین نامه‌ای ننوشتم و تیتر زد "تکذیب بخش‌هایی از گفته‌های هاشمی"
هاشمی هم که در اثر فشار زندگی و دولت کریمه و باقی قضایا اصولا اعصاب براش نمونده بود و منتظر یه جرقه بود، طی یه اقدام انتحاری متن نامه‌ی امام رو که در اون به نامه‌ی رضایی اشاره شده بود منتشر کرد.
در پی این افشاگری بی‌سابقه _ اون هم از طرف کسی که با جراحی باید از دهنش حرف دربیاری!_ سایت محسن رضایی تکذیبیه‌شو جمع کرد. (من امروز نتونستم اون تکذبیه رو پیدا کنم)
از اون طرف اون بی‌بی‌سی بی‌شرف پدرسگ که منتظر ماهی‌گیری از آب گل‌آلود بود این وسط گیر داد به اشاره‌ی محسن رضایی که تو نامه‌ش گفته لیزر و اتم لازم داریم و این صوبتا؛ که آره اینا از همون موقع دنبال سلاح اتمی بودن!!!
 
خلاصه این هاشمی مادر مرده یه بار هم که اومد جواب یکی رو بده این جوری شد! الان حتما جد و آباد خودشو بسته به فحش!
 
 
و اما قضیه‌ی نامه و کینه‌ی شتری محسن رضایی:
 
قبلا از کلک هاشمی برای تموم کردن جنگ گفته بودم که چه جوری سر محسن رضایی رو گول مالونده بود و اینا. و اینم می‌دونین که رضایی (در کنار چند تن دیگه از فرماندهان سپاه و همین طور آقای خامنه ای) از طرفداران جدی ادامه‌ی جنگ بود (*). حالا سوز بسته شدن در فیضیه‌ی جنگ یه طرف، سوز  رو دست خوردن از این هاشمی جانور هم از یه طرف! (0)
اصولا قبل از اون هم دل رضایی از دست هاشمی خون بود. هاشمی اصلا اومده بود که در فیضیه رو تخته کنه(1). یک بار هم تو قضیه‌ی مک‌فارلین هاشمی می‌خواست پرونده‌ی جنگ رو ببنده که رضایی و اعوان و انصار با باسن لخت پریدن وسط و هاشمی رو گذاشتن تو خماری (2). در تمام مصاحبه‌هاش هم رضایی زهرشو به هاشمی ریخته که این مارمولک از اول اومده بود دنبال جام زهر ( 3و4و5). منتها تا پارسال از هاشمی با اسم مستعار "سیاسیون" نام می‌برد ولی امسال دیگه رودربایستی رو گذاشته کنار و خیلی رک از هاشمی اسم برده.
 
جالب این جاست که رضایی با عوض شدن فضای غالب جامعه،  حرفش رو این جوری عوض کرده که "هدف ما از ادامه‌ی جدی جنگ و مخالفت با استراتژی هاشمی، کوتاه کردن جنگ بود" (نقل به مضمون _ باز هم به (*) رجوع کنید)
 
در حالی که به اعتقاد هاشمی، غیر ممکن بود آمریکا به هیچ قیمتی، ولو استفاده از سلاح هسته‌ای علیه ایران، اجازه بده ایران بر عراق پیروز بشه. و البته ظاهرا اسناد حکومتی آمریکا که بعد از سالها فاش شده هم این نظر رو تایید می‌کنه که قصد اونها فرسایش ایران و حتی عراق بوده و بنابراین هرگز اجازه نمی‌دادن که ایران پیروز بشه. (6)
 
 
پی‌نوشت: مصاحبه‌ها و گفته‌هایی رو که منبع اصلی این نوشته بودن به ترتیب شماره‌هایی که در متن اومده در ادامه‌ی مطلب آوردم که از لینک زیر می‌تونین دنبال کنین.
 

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه سوم مهر 1385
همشهری به مناسبت هفته دفاع مقدس یه مصاحبه با هاشمی کرده که انصافا جالبه و بعضی مسائل برای اولین باره که مطرح میشه. مثلا هاشمی برای اولین بار با این صراحت از برخورد با حزب توده انتقاد میکنه. هاشمی در جواب خبرنگار همشهری که از جنگ دیپلماتیک و روابط سیاسی پرسیده میگه:
 
·         يك كار ضد ديپلماتيك در مورد شوروي انجام شد كه شايد هم لازم بود و آن، برخورد با حزب توده و دستگيري سران آن بود. اين كار با تبليغات گسترده همراه شد و به دنبال آن، روابط ما با شوروي مشكل شد.
همشهری _ يعني شما برخورد با حزب توده را درست نمي‌دانيد؟
·         اگر آن كار را نمي‌كرديم، بهتر بود. ما حزب توده را زير نظر داشتيم. من براي اين حرف كه آنها به فكر كودتا بودند، دليلي پيدا نكردم، البته به نفع شوروي فعاليت‌هايي داشتند.
 
من فکر می کنم آقای خامنه‌ای از این که امام هاشمی رو برای فرماندهی جنگ انتخاب می‌کنه دلخور می‌شه و انتظار داشته  ایشون رو که سابقه فعالیت در وزارت دفاع داشته به این سمت انتخاب کنه. حالا این حس من از کجا میاد؟ از چیزایی که هاشمی همون شب تو دفتر خاطراتش نوشته (کتاب آرامش و چالش) و اصرارش در توجیه این انتخاب و معلومه که این دلخوری رو پیش‌بینی می‌کرده. توی این مصاحبه هم همون بهانه‌ها رو تکرار کرده:
·         پيشنهاد من اين بود كه آيت‌الله خامنه‌اي اين سمت را بپذيرند، اما در آن موقع ايشان رئيس‌جمهور بودند و كارهاي‌شان زياد بود و از طرفي دست‌شان هم آسيب ديده بود. امام استدلال‌شان اين بود كه مجلس، 2 نايب رئيس دارد و اگر رئيس مجلس حاضر نباشد، آنها اداره مي‌كنند. امام به من گفتند: «كار شما كمتر است و به لحاظ جسمي هم مشكلي نداريد و بهتر مي‌توانيد كار كنيد.» من هم پذيرفتم.
 
و یه سوال و جواب جالب دیگه:
·         يكي از سوالاتي كه در دوره جنگ هم مطرح بود، اين بود كه چرا فرماندهي عالي جنگ و شخص شما، افرادي را كه در رده‌هاي مختلف كوتاهي مي‌كنند، مواخذه نمي‌كنيد؟ مثلاً در عمليات خيبر، كوتاهي صورت گرفت، اما هيچ‌كس مواخذه نشد؟
·         درست است. تا آخر جنگ هم با كسي برخورد نشد. دليلش هم اين بود كه من مي‌ديدم آن افراد با همه اخلاص‌شان، جانشان را كف دست‌شان گذاشته‌اند و مي‌جنگند. بدن‌شان پر از تركش است. آرامش و آسايش ندارند. چرا بايد اين افراد را مواخذه مي‌كردم؟ دو سه نفر را به من معرفي كردند و پيشنهاد دادند آنها را اعدام كنيد. من نپذيرفتم. قبول دارم كه بعضي افراد كوتاهي كردند، اما آنها قصدشان جنگيدن بود، اما اشكالاتي پيش آمد كه به بعضي از آنها اشاره كردم. اگر كسي خيانت مي‌كرد، برخورد با او ممكن بود، اما با افرادي كه مخلص بودند و مي‌خواستند بجنگند، چه برخوردي بايد انجام مي‌‌شد؟ در اواخر جنگ، امام چند نفر را مأمور كردند كه براي برخورد با اين مساله دادگاه تشكيل بدهند، اين اقدام به اين دليل صورت گرفت كه من اين كار را نمي‌كردم. شايد هم اين از اشتباهات من باشد. بالاخره قاطعيت در فرماندهي در جاهايي لازم است، اما روحيه من اين نبود. ضمن اينكه حتي اگر برخورد هم مي‌كرديم، مساله حل نمي‌شد. تنبيه قاعدتاً بايد نتيجه‌اش اين باشد كه افراد، بيشتر كار كنند. اما اين فرماندهان كه كم كار نبودند و اگر اشتباه هم داشتند، عمدي نبود. حرف من اين بود كه افراد رزمنده نياز به تنبيه ندارند و با عشق مي‌جنگند. ما چرا بايد عاشق را مي‌كشتيم؟
 
یکی نیست بگه آخه مرتیکه سوسول! تو رو چه به فرماندهی جنگ؟!
 
 
 
 
درباره وبلاگ

انقدر مطمئن نباش ــ از هیچی!
موضوعات
آخرين مطالب
پيوند هاي روزانه
آرشيو مطالب
پيوند ها
قالب وبلاگ