تبليغاتX
:: عالیجناب سرخ پوش ::
:: عالیجناب سرخ پوش ::
در مورد هاشمی رفسنجانی و غیره!
نگارش در تاريخ شنبه سی ام دی 1385
 
 
تا حالا دیده یا شنیده بودین، سرماخوردگی کسی، اونم یه مقام سیاسی، تیتر اخبار صدا و سیما بشه؟ ولی شد! اون هم نه فقط تو بیست و سی و اینا؛‌ حتی تو اخبار ساعت 9 شبکه‌ی اول!!
البته صرف "عجیب بودن" دلیل "دروغ بودن" نمی‌شه اما باید حق داد اگه این همه شایعه از تو این قضیه دراومد... بعد هم اون جلسه‌ی مجمع بدون هاشمی... برای اولین بار در طول حدود 20 سال تاریخ مجمع!
 
یه عده گفتن به خاطر ترس از تکرار ماجرای پارسال بی‌خیال سفر قم شده و بهونه آورده. در این صورت این سوال پیش میاد که چرا اصلا همچین تصمیمی گرفته که بعد بخواد خودشو بزنه به مریضی؟!
 
یه عده گفته‌ن چون قصد از سفر قم، هشدار به علما و مراجع درباره‌ی پرونده‌ی هسته‌ای بوده از بالا ندا اومده که "بیشین سر جات!"
 
یه عده گفتن  به خاطر حساسیت و وخامت داستان هسته‌ای، حضور هاشمی تو تهران ضروری بوده و طرف مشغول سر و سامان دادن به پرونده‌ست و هیئتی هم برای ماله‌کشی روی گل‌کاری‌های احمدی‌نژاد درست کرده.
 
من که سردرنیاوردم بالاخره اصل داستان چی بود ولی نوشته‌های زیر از ابراهیم نبوی به نظرم شرح حال مناسبی به دست می‌ده!
 
عروس ما صداش می‌آد، صدای کفش پاش می‌آد
بابا این عروس خانم هم چه عشوه ای دارد. یک روز سرما خورده، یک روز کف پایش مور مور می شود و نمی تواند برای صلح خاورمیانه از خانه بیرون برود، یک روز توی دلش آشوب می شود و انگاری که آبستن حوادث است. فعلا همه دارند کل می کشند که عروس خانم از پشت پرده دربیاید. مرعشی گفت: «ضرورت دخالت هاشمی در پرونده هسته ای احساس می شود.» عباس عبدی هم بعد از میلیاردها سال بالاخره یک جمله ای گفت که در آن هیچ کدام از لباس های هاشمی بادبان نشده بود. عبدی گفت: « از مواضع هاشمی در مسائل هسته ای حمایت می کنم.»
 
بابا، یواش قلی! بدو، لحاف یخ کرد!
این رفسنجانی هم مثل چاپ سیاه و سفید قدیمی یک سال طول می کشد ظهور کند، تازه وقتی هم ظهور می کند وسط جنگ، اول می خواهد یک دور تاریخ تمدن را بگوید و بعد یک دور مبانی فلسفه شرق و غرب درس بدهد و بعد آمادگی خودش را برای حضور در صحنه اعلام کند. هاشمی رفسنجانی دیروز پس از این که کلی سرفه کرد و صدایش را صاف و صوف کرد و آب خورد و لب و لوچه اش را ورچید، گفت: « صدقه دادن به فقرا عدالت به وجود نمی آورد.»
 
 
نگارش در تاريخ سه شنبه نوزدهم دی 1385
از جلد سوم از مجموعه‌ی آثار مهندس مهدی بازرگان ــ یادداشت‌های روزانه در زندان:
 
  • آقای هاشمی، جوان معمم ارزنده، را که گرفته بودند شکنجه و کتک فراوان به او وارد ساخته گفته‌اند ایشان حامل فتوای آیت‌الله میلانی درباره‌ی ترور منصور برای بخارایی و یارانش بوده است. (ص 353)
 
  • آقای هاشمی (معمم و مبارز مبتکر [نشریه‌ی ] مکتب تشیع و مترجم کتاب اسراییل) را به عمومی آورده‌اند و سلامت است. ولی شکنجه فوق‌العاده و مکرر به او داده‌اند تا به پرونده‌ی بخارایی‌ها بچسبانند و تلافی کتاب اسراییل را درآورند. قوزک پایش هنوز معیوب است. (ص 361)
 
  • آقای هاشمی را شکنجه‌های طولانی و سخت داده‌اند. بهانه‌شان باطنا ترجمه‌ی کتاب اسراییل با مقدمه‌ی تند و محققانه‌ی آن و همچنین قصد چسباندن یک روحانی به پرونده‌ی بخارایی بوده که پس از آن که از آقای انواری مدارک و اقرار گرفته‌اند او [هاشمی] را کنار گذارده‌اند. با وجود شکنجه‌ی شدید و معیوب نمودن قوزک پا،  روحیه فوق‌العاده خوب. (ص 367)
 
نگارش در تاريخ یکشنبه دهم دی 1385

از خیلی وقت پیش  فکری بودم با مطالبی که ربط مستقیم به موضوع وبلاگ نداره ولی یه جورایی جالبه و بی‌ربط هم نیست، چی کار کنم. می‌شد یه لینکدونی جداگونه بذاریم ولی اولا خیلی از سایت‌های منبع، فیلترن و ثانیا روش نمی‌شه زیاد توضیح داد و بحث کرد.

فکر کردم یه یاهوگروپ درست کنیم هم این قضیه جور می‌شه هم یه طرفه نیست و دوستان هم می‌تونن مطالب جالب رو به اشتراک بذارن. لینکدونی و عکس و همه چی هم که داره.

 

خلاصه این شد که اینجا رو احداث کردیم. افتخار بدین و عضو شین.

 

نگارش در تاريخ سه شنبه پنجم دی 1385

خدا بگم چی کار کنه این آرش خان بهمنی رو که این طوری ما رو گذاشت سر کار. (عشوه خرکی!) از صبح دارم فکر می‌کنم چه تریپی پیاده کنم برای این بازی یلدا. درباره‌ی خودم بنویسم؟ درباره‌ی عالیجناب بنویسم؟ درباره‌ی رابطه‌ی خودم و عالیجناب (یه چیزی تو مایه‌های رابطه‌ی کلینتون با مونیکا!) بنویسم؟ درباره‌ی این وبلاگ بنویسم؟... آخر به این نتیجه رسیدم که یه جورایی همه‌ش!

 

اول پنچ تا نکته‌ی تستی از هاشمی:  

 

  1. بچه‌م هم تنهایی اذیت‌ش می‌کنه هم شلوغی.

 

  1. تنها آخوند روی زمینه که انگشتر عقیق نمی‌ندازه.

 

  1. یه بار (چند سال قبل از انقلاب)  تو رفت و آمدهای بین تهران و کرمان سر راه می‌ره خونه‌ی یکی از آشناها. اون جوری اون طرف تعریف می کنه فقط پنج دقیقه وقت داشته برای رفتن به ترمینال و حرکت اتوبوس. چون خیلی خسته بوده می‌گیره می‌خوابه و درست سر پنج دقیقه بلند می‌شه و راه می‌افته! (احتمالا تو زندگی قبلی‌ش، تو هند، مرتاض بوده!)

 

  1. نکته‌ی پنجم رو که درباره‌ی صوت جمیل ایشونه از زبون خودش می‌گم:

[در زندان] یکی از تفریح‌های ما این بود که دور هم می‌نشستیم و بنا می‌گذاشتیم که هر کس یکی دو شعر با صدا بخواند. برای بعضی دوستان سخت بود ولی با اصرار، همه را وادار می‌کردیم... در نظر بگیرید در جمعی آیت‌الله طالقانی هم تسلیم خواندن اشعار کوچه باغی با صدای بلند شوند یا آیت‌الله منتظری با آن صدای مخصوص [!] تصنیف بخوانند!... خودم هم صدای خوبی ندارم. یک بار بعد از خواندن من آقای طالقانی گفت "حالا می‌فهمیم فلسفه‌ی حرمت غنا چیست!"...  

 

 

1.    تو دور اول انتخابات پارسال حداقل پونزده نفر رو از رای دادن به هاشمی پشیمون کردم. تو دور دوم حتی یک نفر رو هم نتونستم به رای دادن به هاشمی راضی کنم!

 

2.    مهم‌ترین اصلی که سعی می‌کنم (بخصوص از تجربه‌ی انتخابات پارسال به بعد) تو این وبلاگ و جاهای دیگه رعایت کنم اینه که "حکم صادر نکنم". فقط شواهد و قرائن موجود رو ارائه بدم و قضاوت رو بذارم به عهده‌ی مخاطب. مثلا امسال تو انتخابات به هیچ کس نگفتم به کی رای بده به کی رای نده؛ حتی به بچه‌های کوچک‌تری که خیلی ازم حرف‌شنوی داشتن. گفتم تحلیل من اینه و این اطلاعات رو از این آدم‌ها دارم. البته حقیقت جلوه دادن اون چه به نظر خودم درسته همیشه وسوسه‌م می‌کنه، ولی سعی می‌کنم تسلیم نشم.

 

 

 

 

نگارش در تاريخ یکشنبه سوم دی 1385
 

آرش پای پست قبلی نوشته:

 

"راستش نمی‌تونم دلیل حمایت از هاشمی رو بفهمم... منظورم اونایی هستن که به زور هاشمی رو وارد لیست اصلاح طلبا کردن و الانم همچین با پیروزی هاشمی کلاه‌شون رو تو آسمون پرت می‌کنن که انگار با رای آوردن هاشمی مثلا جمهوری اسلامی تغییر ماهیت پیدا کرده. نمی‌فهمم."

 

 

چیزی که من نمی‌فهمم اینه که چرا همه می‌خوان دلیل پیروزی "شگفت انگیز" هاشمی رو پیدا کنن! به عبارت دقیق‌تر من نمی‌فهمم کجای این پیروزی شگفت‌انگیزه؟!

مگه پارسال تو دور اول همین هاشمی اول نشد؟ حالا با رقبای خیلی گمنام‌تر و کم‌جذابیت‌تر چرا نباید اول بشه؟

اگه تو دور دوم به احمدی‌نژاد باخت (با فرض درست بودن شمارش آرا) به خاطر دو قطبی بودن انتخابات اون هم در برابر یه چهره‌ی جدید و یه پوپولیست بی‌نهایت قهار بود.

طبیعیه اون ده میلیونی که پارسال بسیج شده بودن امسال هم انتخاب‌شون هاشمی بوده. اما اون به اصطلاح توده‌ها که پارسال محو جمال احمدی‌نژاد شده‌ن، دنبال مواضع جناحی و عقیدتی اون نبوده‌ن که حالا بیان به مصباح و شاگرداش رای بدن!  در واقع اصلا روح‌شون خبر نداشته و نداره از رابطه‌ی مصباح و احمدی‌نژاد. مضاف بر این که احمدی‌نژاد هم دیگه یه چهره‌ی تازه نیست.

خب معلومه که هاشمی اول می‌شه! همه هم این رو می‌دونستن؛ خیلی هم خوب می‌دونستن و اصرارشون برای جاکردن هاشمی تو لیست هم برای همین بود!

 

از حسین شریعتمداری که تعجبی نیست ولی از عطریان‌فر بعیده که بیاد بگه رای به هاشمی رای به اصلاح‌طلب‌ها بود!

رای به هاشمی نه رای به اصلاح‌طلب‌ها بود نه به اصولگراها! رای‌های هاشمی مستقیما واریز می‌شه به حساب شخص شخیص خودش، البته نه این که مردم عاشق چشم و ابروش باشن بلکه به خاطر:

 

1-      معروف بودن (رای عوام)

2-      خاصیت تعادل دهندگی به خاطر وزن و موقعیت سیاسی (رای خواص)

 

مدرک اثبات‌ش هم فاصله‌ی هاشمی با هم بقیه‌ی اصولگراها هم با بقیه‌ی اصلاح‌طلب‌ها. در واقع این نکته‌ایه که مثل روز روشنه ولی دوستان علاقه‌ای به دیدن‌ش ندارن!

 

اما در مورد خوشحال بودن‌شون برعکس آرش من به‌شون حق می‌دم. به هر حال هاشمی برای همه تنها روزنه‌ست و آخرین سنگر. حالا این که اون بخواد یا بتونه تغییری ایجاد کنه یا نه یه بحث دیگه‌ست ولی همه ـ چه این‌وری‌ها، چه اون‌وری‌ها به غلط یا درست ـ معتقدن اگر احتمال تغییر وجود داشته باشه فقط و فقط به کمک هاشمی خواهد بود و لا غیر!

 

همه‌ی تلاش‌ها برای "حذف هاشمی" هم (از انتخابات بگیر تا پرونده‌های بین‌المللی که یکی‌یکی علم می‌شه) به همین دلیل بوده و هست.

 

تا چه پیش آید! (من که چشمم آب نمی خوره)

 

درباره وبلاگ

انقدر مطمئن نباش ــ از هیچی!
موضوعات
آخرين مطالب
پيوند هاي روزانه
آرشيو مطالب
پيوند ها
قالب وبلاگ