این رو هاشمی در مقدمهی کتاب "امیر کبیر" در بیست و چند سالگی نوشته در توضیح علت پیشرفت ژاپن در مقایسه با عقبموندگی ایران:
· در ژاپن […] میکادو، امپراتور کشور، که خود را از مردم و مردم را از خود می دانست پیشقدم شد و با وضع قانون اساسی تازه و تاسیس مجلس سنا و مبعوثان، قدرت قانونگذاری را به نمایندگان مردم سپرد و از قدرت شخصی خویش کاست و با باز گذاشتن دست مردم در امور سیاسی و اجتماعی زیربنای اجتماع جدید را محکم کرد […] اگر این هماهنگی ملت و دولت تمام علت آن ترقی نباشد دست کم سهم بسزایی در جهش عظیم ملت ژاپن دارد.
پینوشت: در جواب به این سوال پستهای دیگری هم در آینده خواهد اومد. شما هم اگه مطلبی داشتین، چه جوابتون به این سوال مثبت باشه و چه منفی (و بخصوص منفی)، لطفا به آدرس ایمیل یا گروه بفرستین که بذاریم توی وبلاگ. این طوری با جمع زدن مواضع مثبت و منفی به جواب درستتری میشه رسید.
انقدر این روزها داداشمون حرف و حدیث ازش هست که آدم نمیدونه کدوم رو بنویسه!
ولی چیزی که اجمالا میشه گفت اینه که هاشمی و رهبر به توافقهای مهمی رسیدهن. سفر به قم و حرفهای صریح دربارهی رهبری و انتخاب جانشین و اینا از همین جا آب میخوره. عصبانیت دار و دستهی مصباح و احمدینژاد هم. این گروه از میدان سیاست خارجی کاملا به در شدن (این بار، سفیر ویژهی رهبر نه حتی علی لاریجانی بلکه علیاکبر ولایتی هست، که به هاشمی هم خیلی نزدیکه) و شاید در میدان سیاست داخلی هم چند صباح دیگه بیشتر دوام نیارن.
به عبارت دیگه، صبوری یک سال و نیمهی هاشمی در برابر تاخت و تاز احمدینژاد تا حدود زیادی به ثمر رسیده؛ و البته بیشتر گلهای بازی رو خود احمدینژاد به دروازهی خودشون زده.
احمدینژاد رو وهم برش داشته بود که حامیانش، عاشق جمال باکمالش شدهن و پیمان ابدی باهاش بستهن ولی به زودی میبینه که همهی اونهایی که شریک پیروزیش بودهن چطور یکییکی خودشون رو از زیر بار شکست کنار میکشن و محمود میمونه و حوضش! پیادهای که جلو فرستاده شد و ...
خیلی شوت ان کسانی که انتظار داشته یا دارن هاشمی با رهبر مقابله کنه! او هرگز چنین قصدی نداشت، نداره و نخواهد داشت! مثلا نوریزاده انگار خیلی به اختلاف این دو نفر امید بسته بود؛ حالا که فهمیده از این تنور نونی در نمیاد حسابی شاکی شده؛ تو برنامهی پریشبش داشت به هاشمی یادآوری میکرد که از کجا خورده و تو انتخابات ریاست جمهوری و باقی قضایا چه معاملهای باهاش شده. هه! انگار خود طرف نمیدونه!
اینم بخونین بد نیست ...
خاتمی در خاطراتش از دوران انقلاب و حاج احمد آقا میگه:
"... اگر نگويم كه منحصر به فرد، از فعالترين مركزها كه كار سياسي ميكرد به نفع امام، همين جا دور و بر حاج احمدآقا بود، خوشبختانه هيچ كدام از اينها گرفتار نشدند، ايشان رابطه مستمر و خيلي جدي با جناب آقاي هاشمي رفسنجاني داشت، در سفرهايي كه ميكرد به تهران، مشورتهايي كه ميكرد، و همكاريهايي كه ميكردند و شديداً هم دفاع ميكرد، يعني واقعا ًايشان معتقد بود كه بعد از امام فعالترين چهره در صحنه انقلاب اسلامي آقاي هاشمي رفسنجاني است، اين نظر ايشان بود و اين رابطه هم وجود داشت و از كساني كه خيلي با ايشان نزديك بود مرحوم لاهوتي بود. البته لاهوتي را هم بايد انصاف داد از لحاظ سياسي از مريدان آقاي هاشمي رفسنجاني بود؛ با اين كه خودش خيلي آدم شجاعي بود و متأسفانه بعد از انقلاب هم يكه خورده و نقار خاطري بين ايشان و انقلاب و آقاي هاشمي و حاج احمدآقا همه اينها پيدا شد... در مجموعهاي كه كار ميكردند آقاي هاشمي رفسنجاني هم در واقع ميتوانيم بگوييم محورش بود..."
علیرضا نوریزاده هم تعریف میکنه:
"... استادم زنده ياد غلامحسين صالحيار چند سال پيش در بازگوئي خاطراتش از روزهاي انقلاب از جمله نوشت كه اين بنده هر روز با خبري تازه و دقيق از پشت پرده انقلاب ميآمدم و چند روز بعد دقت و صحت خبر آشكار ميشد. صالحيار نوشته بود نوريزاده را تحت فشار گذاشتم كه منبع خود را فاش كند و او خيلي ساده گفت آقاي هاشمي و در آن تاريخ هيچكس هاشمي رفسنجاني را نميشناخت... به گفته صالحيار اين را اضافه ميكنم كه من در برخورد با كساني كه هركدام خود را نماينده واقعي و غيرقابل تغيير قاطبة اهالي ولي فقيه ميدانستند خيلي زود دريافتم كه آقاي خميني، منتظري و بهشتي و اردبيلي و مطهري را سركار گذاشته و در حقيقت اين فقط شيخ علي اكبر است كه از مكنونات ضمير سيد روح الله باخبر است و نوعي كنترل بر كارهاي او دارد. روز بازگشت آقاي خميني به ايران كساني مثل محلاتي و رباني شيرازي و همين آقاي خامنهاي براي ظهور در كنار او و برداشته شدن تصويري از آنها در خدمت حضرت نايب امام زمان سر و دست ميشكستند اما شيخ علي اكبر بياعتنا به اين حرفها پشت پرده مشغول طرح و توطئه بود. و تا [دو] روز بعد از آمدن آقاي خميني در ملاء عام در كنار او ظاهر نشد. اما همان شب نخست وقتي به همراه احمدآقا به اندرون رفت من فهميدم كه كارچرخان اوست. بنابراين به جاي كوبيدن باب اسرار اين و آن، ساعتي با شيخ سخن ميگفتم و خبرهاي ناگفته برايم آشكار ميشد..."
این هاشمی کم پیش میاد پرت و پلا بگه ولی وقتی میگه، روی احمدینژاد و جنتی و خزعلی و حسنی و همه رو سفید میکنه!
تو خطبههای نماز جمعهی پریروز یه جمله داره که میگه "الان روحانیت از قبل محبوبتره"
خب من فکر نمیکنم این جمله به هیچ شرح و توضیحی احتیاج داشته باشه!
بر همین اساس هیات داوران ضمن تقدیر از رییس جمهور محبوب و مردمی، آقای دکتر احمدینژاد به خاطر صحبت نمکینشون دربارهی گوجه فرنگی، جایزهی چس شعر طلایی سال رو به ایشون اهدا میکنه.
توضیح: البته جریان از این قرار بود که هاشمی داشت مزیتهای الان ایران رو در مقابله با فشار آمیرکا نسبت به قبل از انقلاب میگفت که یه جا گفت "روحانیت هم قویتر شده"؛ بعد دید این حرف بار منفی داره سریع جهت ماستمالی اضافه کرد "و محبوب تر"...
ولی با تمام این حرفها دلیل نمیشه ما حق ایشون رو در دریافت این جایزه ضایع کنیم. مبارکشون باشه انشاءالله.

