تبليغاتX
:: عالیجناب سرخ پوش ::
:: عالیجناب سرخ پوش ::
در مورد هاشمی رفسنجانی و غیره!
نگارش در تاريخ سه شنبه یازدهم مهر 1385

خب ظاهرا ماجرای این نامه بیخ پیدا کرده. اما هدف و علت واقعی انتشار این نامه چی بوده؟ این احتمالات مطرحه:

 

1.        هاشمی در برابر فشارهای وارده خواسته ضرب شستی نشون بده و بگه اونقدر اطلاعات محرمانه دارم که برق از سر همه‌تون بپرونم.

2.        عصبانیت از محسن رضایی و قصد زدن پوز نام‌برده در یک مجادله‌ی شخصی.

3.        هشدار در مورد تندروی در مساله‌ی هسته‌ای.

 

به نظر شما کدوم یکی این احتمالات مطرحه؟

 

۞ مورد اول به نظر من کمترین احتمال رو داره. اگر هاشمی عرضه ضرب شست و پته رو آب ریختن به قصد مقابله یا انتقام داشت به این روز نمی‌افتاد! در جریان انتخابات مجلس ششم یا ریاست جمهوری نهم یکی از این ضرب شست‌ها نشون می‌داد و قائله رو ختم می‌کرد و دهن رفقا رو می‌بست. از همه‌شون هم به اندازه‌ی کافی آتو داشت و داره. تجربه ثابت کرده بنا به هر دلیلی _درست یا غلط، با حسن  نیت یا سوء نیت_  با این تریپا  حال  نمی کنه.

این احتمال عمدتا از طرف مخالفان غیر راستی هاشمی مطرح می‌شه که در مورد هاشمی با راست‌های تندرو احساس کاملا مشترکی دارن هر چند فعلا بنا بر مقتضای زمانه مجبورن دندون رو جیگر بذارن. ولی در هر حال بدشون نمیاد هر از گاهی به یه بهانه‌ای یه لگدی به این بابا بپرونن. این افراد با این که به شدت جیگر‌شون از انتشار این نامه خنک شده ، اما دل‌شون نمیاد راجع به هاشمی، حرف مثبتی بزنن یا زبونم لال بگن که نیت طرف خیر بوده. مثال: عباس عبدی، محمدعلی ابطحی (البته این یکی خیلی زرنگه و زیرزیرکی نیشگون می‌گیره)، علی افشاری و ...

 

 

۞ احتمال دوم اتفاقا به نظر من اصلا غیر ممکن نیست. دلیلی نداره فکر کنیم این هاشمی هر کاری که می‌کنه یا هر حرفی که می‌زنه یه عالمه نقشه پشتش هست و کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه. کاملا محتمله که در مقابل تکذیبیه‌ی محسن رضایی خواسته باشه خیلی ساده بدون جوابگویی مستقیم حقانیت حرفش رو ثابت کنه. اتفاقا جالبه بدونین تنها چیزی که هاشمی رو به عکس‌العمل وامی‌داره اینه که دروغ به‌ش ببندی! تحمل این یه مورد رو اصلا نداره و خیلی هم حساسیت داره که در مورد مسائلی که جنبه‌ی تاریخی و ملی و عمومی داره حتما واقعیت گفته بشه. اگه نتونه واقعیت رو بگه سکوت می‌کنه. (شرمنده! می‌دونم خیلی‌هاتون که هاشمی رو مظهر و مجسمه‌ی دروغ و فریب‌کاری می‌دونین، الان لب و لوچه‌تون رو آویزون کردین و پوزخند می‌زنین ولی این که می‌گم عین واقعیته. اگه یه مورد دروغ تو مسائل تاریخی از هاشمی پیدا کردین من در این وبلاگ رو گل می‌گیرم! توجه بفرمایین که گفتم مسائل تاریخی و عمومی. وگرنه در مورد مواضع شخصی مثل آب خوردن دروغ میگه یا به عبارتی هیچ وقت راست نمی‌گه!)

از طرفی این نامه اون جور که بعضی‌ها شلوغش کردن نه محرمانه بوده نه نکته‌ی جدیدی داره. اگه حرفهای رضایی، شمخانی و خود هاشمی رو در مورد جنگ دنبال کرده بوده باشین همه‌ی این نکته‌ها رو قبلا شنیدین.

 

 

۞ و اما احتمال سوم: این هم ممکنه. بخصوص که روزنامه‌ی کارگزاران و حسین مرعشی (از نزدیکان درجه‌ی یک هاشمی) در تفسیر و تعبیر نامه به همین نکته اشاره کردن.

دست هاشمی از پرونده‌ی هسته‌ای و سیاست خارجی به کلی کوتاه شده و این شاید آخرین حربه‌ای بود که می‌تونست به کار ببره. یعنی کشوندن مساله به افکار عمومی. خب مستقیما که نمی‌تونست به پرونده‌ی هسته‌ای اشاره کنه بنابراین از موضوع جنگ عراق به عنوان استعاره استفاده و بعد هم به وسیله‌ی نزدیکانش پیام اون رو تعبیر و تفهیم کرد.

مساله‌ی دیگه‌ای که این احتمال رو تقویت می‌کنه برآشفتن راست تندرو بخصوص شریعتمداری، احمدی نژاد، الهام و زنش، نماینده‌ی ولایت فقیه در سپاه، روزنامه‌ی رسالت، حتی حاج منصور ارضی! و ... همه‌ی اونایی هست که این چند روز شدیدا به هاشمی حمله‌ور شدن.

 

 

پی نوشت: لطفا اگه لینکی در ارتباط با این قضیه سراغ دارین توی کامنت آدرس بدین. نظر و تحلیل خودتون هم فراموش نشه.

 

پی نوشت ۲: مطلب امید معماریان  درباره این قضیه  رو چون سایت "روزآنلاین" فیلتره در ادامه مطلب اضافه کردم. لینک زیر:

 

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه نهم مهر 1385
 
حالا هی بگین چرا واقعیتهای جنگ را رو نمی‌کنید! جنبه نداریم دیگه! ببین چه بلوایی به پا شد!
در یک جایی از حرفای هاشمی در مصاحبه درباره‌ی جنگ اشاره‌ای به حرفی از امام درباره‌ی نامه‌ی محسن رضایی اومده بود که امام گفته بود اینایی که محسن رضایی تو نامه‌ش‌نوشته، یه ابرقدرت هم نمی‌تونه تامین کنه.
محسن رضایی هم که اصولا _ به دلایلی که در ادامه خواهد آمد! _ چشم دیدن هاشمی رو نداره، داغ دلش تازه شد و به بازتاب دستور تکذیب داد. بازتاب هم از قول رضایی (تا اون جا که یادمه بدون اسم بردن) نوشت که من اصلا چنین نامه‌ای ننوشتم و تیتر زد "تکذیب بخش‌هایی از گفته‌های هاشمی"
هاشمی هم که در اثر فشار زندگی و دولت کریمه و باقی قضایا اصولا اعصاب براش نمونده بود و منتظر یه جرقه بود، طی یه اقدام انتحاری متن نامه‌ی امام رو که در اون به نامه‌ی رضایی اشاره شده بود منتشر کرد.
در پی این افشاگری بی‌سابقه _ اون هم از طرف کسی که با جراحی باید از دهنش حرف دربیاری!_ سایت محسن رضایی تکذیبیه‌شو جمع کرد. (من امروز نتونستم اون تکذبیه رو پیدا کنم)
از اون طرف اون بی‌بی‌سی بی‌شرف پدرسگ که منتظر ماهی‌گیری از آب گل‌آلود بود این وسط گیر داد به اشاره‌ی محسن رضایی که تو نامه‌ش گفته لیزر و اتم لازم داریم و این صوبتا؛ که آره اینا از همون موقع دنبال سلاح اتمی بودن!!!
 
خلاصه این هاشمی مادر مرده یه بار هم که اومد جواب یکی رو بده این جوری شد! الان حتما جد و آباد خودشو بسته به فحش!
 
 
و اما قضیه‌ی نامه و کینه‌ی شتری محسن رضایی:
 
قبلا از کلک هاشمی برای تموم کردن جنگ گفته بودم که چه جوری سر محسن رضایی رو گول مالونده بود و اینا. و اینم می‌دونین که رضایی (در کنار چند تن دیگه از فرماندهان سپاه و همین طور آقای خامنه ای) از طرفداران جدی ادامه‌ی جنگ بود (*). حالا سوز بسته شدن در فیضیه‌ی جنگ یه طرف، سوز  رو دست خوردن از این هاشمی جانور هم از یه طرف! (0)
اصولا قبل از اون هم دل رضایی از دست هاشمی خون بود. هاشمی اصلا اومده بود که در فیضیه رو تخته کنه(1). یک بار هم تو قضیه‌ی مک‌فارلین هاشمی می‌خواست پرونده‌ی جنگ رو ببنده که رضایی و اعوان و انصار با باسن لخت پریدن وسط و هاشمی رو گذاشتن تو خماری (2). در تمام مصاحبه‌هاش هم رضایی زهرشو به هاشمی ریخته که این مارمولک از اول اومده بود دنبال جام زهر ( 3و4و5). منتها تا پارسال از هاشمی با اسم مستعار "سیاسیون" نام می‌برد ولی امسال دیگه رودربایستی رو گذاشته کنار و خیلی رک از هاشمی اسم برده.
 
جالب این جاست که رضایی با عوض شدن فضای غالب جامعه،  حرفش رو این جوری عوض کرده که "هدف ما از ادامه‌ی جدی جنگ و مخالفت با استراتژی هاشمی، کوتاه کردن جنگ بود" (نقل به مضمون _ باز هم به (*) رجوع کنید)
 
در حالی که به اعتقاد هاشمی، غیر ممکن بود آمریکا به هیچ قیمتی، ولو استفاده از سلاح هسته‌ای علیه ایران، اجازه بده ایران بر عراق پیروز بشه. و البته ظاهرا اسناد حکومتی آمریکا که بعد از سالها فاش شده هم این نظر رو تایید می‌کنه که قصد اونها فرسایش ایران و حتی عراق بوده و بنابراین هرگز اجازه نمی‌دادن که ایران پیروز بشه. (6)
 
 
پی‌نوشت: مصاحبه‌ها و گفته‌هایی رو که منبع اصلی این نوشته بودن به ترتیب شماره‌هایی که در متن اومده در ادامه‌ی مطلب آوردم که از لینک زیر می‌تونین دنبال کنین.
 

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه سوم مهر 1385
همشهری به مناسبت هفته دفاع مقدس یه مصاحبه با هاشمی کرده که انصافا جالبه و بعضی مسائل برای اولین باره که مطرح میشه. مثلا هاشمی برای اولین بار با این صراحت از برخورد با حزب توده انتقاد میکنه. هاشمی در جواب خبرنگار همشهری که از جنگ دیپلماتیک و روابط سیاسی پرسیده میگه:
 
·         يك كار ضد ديپلماتيك در مورد شوروي انجام شد كه شايد هم لازم بود و آن، برخورد با حزب توده و دستگيري سران آن بود. اين كار با تبليغات گسترده همراه شد و به دنبال آن، روابط ما با شوروي مشكل شد.
همشهری _ يعني شما برخورد با حزب توده را درست نمي‌دانيد؟
·         اگر آن كار را نمي‌كرديم، بهتر بود. ما حزب توده را زير نظر داشتيم. من براي اين حرف كه آنها به فكر كودتا بودند، دليلي پيدا نكردم، البته به نفع شوروي فعاليت‌هايي داشتند.
 
من فکر می کنم آقای خامنه‌ای از این که امام هاشمی رو برای فرماندهی جنگ انتخاب می‌کنه دلخور می‌شه و انتظار داشته  ایشون رو که سابقه فعالیت در وزارت دفاع داشته به این سمت انتخاب کنه. حالا این حس من از کجا میاد؟ از چیزایی که هاشمی همون شب تو دفتر خاطراتش نوشته (کتاب آرامش و چالش) و اصرارش در توجیه این انتخاب و معلومه که این دلخوری رو پیش‌بینی می‌کرده. توی این مصاحبه هم همون بهانه‌ها رو تکرار کرده:
·         پيشنهاد من اين بود كه آيت‌الله خامنه‌اي اين سمت را بپذيرند، اما در آن موقع ايشان رئيس‌جمهور بودند و كارهاي‌شان زياد بود و از طرفي دست‌شان هم آسيب ديده بود. امام استدلال‌شان اين بود كه مجلس، 2 نايب رئيس دارد و اگر رئيس مجلس حاضر نباشد، آنها اداره مي‌كنند. امام به من گفتند: «كار شما كمتر است و به لحاظ جسمي هم مشكلي نداريد و بهتر مي‌توانيد كار كنيد.» من هم پذيرفتم.
 
و یه سوال و جواب جالب دیگه:
·         يكي از سوالاتي كه در دوره جنگ هم مطرح بود، اين بود كه چرا فرماندهي عالي جنگ و شخص شما، افرادي را كه در رده‌هاي مختلف كوتاهي مي‌كنند، مواخذه نمي‌كنيد؟ مثلاً در عمليات خيبر، كوتاهي صورت گرفت، اما هيچ‌كس مواخذه نشد؟
·         درست است. تا آخر جنگ هم با كسي برخورد نشد. دليلش هم اين بود كه من مي‌ديدم آن افراد با همه اخلاص‌شان، جانشان را كف دست‌شان گذاشته‌اند و مي‌جنگند. بدن‌شان پر از تركش است. آرامش و آسايش ندارند. چرا بايد اين افراد را مواخذه مي‌كردم؟ دو سه نفر را به من معرفي كردند و پيشنهاد دادند آنها را اعدام كنيد. من نپذيرفتم. قبول دارم كه بعضي افراد كوتاهي كردند، اما آنها قصدشان جنگيدن بود، اما اشكالاتي پيش آمد كه به بعضي از آنها اشاره كردم. اگر كسي خيانت مي‌كرد، برخورد با او ممكن بود، اما با افرادي كه مخلص بودند و مي‌خواستند بجنگند، چه برخوردي بايد انجام مي‌‌شد؟ در اواخر جنگ، امام چند نفر را مأمور كردند كه براي برخورد با اين مساله دادگاه تشكيل بدهند، اين اقدام به اين دليل صورت گرفت كه من اين كار را نمي‌كردم. شايد هم اين از اشتباهات من باشد. بالاخره قاطعيت در فرماندهي در جاهايي لازم است، اما روحيه من اين نبود. ضمن اينكه حتي اگر برخورد هم مي‌كرديم، مساله حل نمي‌شد. تنبيه قاعدتاً بايد نتيجه‌اش اين باشد كه افراد، بيشتر كار كنند. اما اين فرماندهان كه كم كار نبودند و اگر اشتباه هم داشتند، عمدي نبود. حرف من اين بود كه افراد رزمنده نياز به تنبيه ندارند و با عشق مي‌جنگند. ما چرا بايد عاشق را مي‌كشتيم؟
 
یکی نیست بگه آخه مرتیکه سوسول! تو رو چه به فرماندهی جنگ؟!
 
 
 
 
نگارش در تاريخ شنبه دوم مهر 1384

در جریان انتخابات مجلس ششم که  بعضی از اصلاح طلب های پیشرو به هر دلیل تسلط هاشمی بر مجلس رو به نفع خودشون نمی دونستن (و بعضی هاشون هم شاید دنبال این بودن که با تحت فشار گذاشتن هاشمی اونو به حرف بیارن تا صراحتا مواضع اصلاح طلبانه ش رو اعلام کنه و علنا در مقابل راست ها قرار بگیره) شروع کردن به شلوغ بازی و حمله های تند به هاشمی. (که دود اون شلوغ بازی ها تو انتخابات اخیر رفت تو چشم خودشون و البته امثال من که دنبالشون راه افتاده بودیم) یکی از اتهام هایی که گنجی (بازیکن نوک خط حمله) به هاشمی وارد کرد این بود که گفت بعد از پس گرفتن خرمشهر هاشمی باعث ادامه جنگ شده در حالی که امام مخالف بوده و می خواسته جنگ رو تموم کنه. این ادعا بارها و بارها از طرف مخالفین هاشمی (که بعضی هاشون مخالف گنجی هم بودن) مورد سوء استفاده قرار گرفت.

***

گنجی برای اثبات ادعاش به این نقل از امام که در تجاوز به خاک عراق اکراه داشته استناد می کنه. تا اینجا درسته و همه از جمله هاشمی اینو تایید می کنن:

"امام موافق نبودند که ما وارد خاک عراق شویم..." (کتاب مصلحت ها و حقیقت ها: گفتگو با هاشمی رفسنجانی _ مسعود سفیری 1378_ نشر نی)

اما دانسته یا ندانسته بخش دوم حقیقت رو که در ادامه همین جمله هست نادیده می گیره:

"... و در عین حال متوقف کردن جنگ را هم قبول نداشتند..."

معادله ای که دو طرفش با هم سازگاری نداشت.

رضايي (فرمانده سابق سپاه پاسداران هم در مصاحبه با ایسنا می گه:

" امام با ادامه جنگ مخالف نبود. امام هيچ‌گاه نگفت كه سر مرزها بمانيد و وارد خاك عراق نشويد. اين مساله به عنوان يك پرسش براي ايشان مطرح بود. امام مي‌گفتند با توجه با اينكه دلايلي وجود دارد چرا شما سر مرز نمي‌مانيد؟ اين بحث پيش آمد كه آيا بر سر مرزها بمانيم و بجنگيم يا وارد خاك عراق شويم و به نبرد ادامه دهيم؟ در جلسه مشتركي كه ما نظامي‌ها و سياسيون با حضرت امام داشتيم نظراتمان را براي امام (ره) بيان كرديم."

از اونجا که نمی شد در خاک ایران به جنگ ادامه داد هاشمی و بقیه برای به پیشروی در خاک عراق امام رو قانع می کنن. رضایی در همون مصاحبه درباره جلسه ای که با حضور امام برگزار شده می گه:

" ابتدا آقاي هاشمي به نمايندگي سياسيون سخن گفت و عنوان كرد كه نبايد بر سر مرزها بمانيم. استدلال اين بود كه اگر بخواهيم جنگ را تمام كنيم بايد يك اهرم فشار داشته باشيم كه به وسيله آن بتوانيم در ميز مذاكره آبرومندانه جنگ را تمام كنيم و به حقوقمان برسيم. ضمن آنكه هنوز مناطقي چون مهران، نفت‌شهر، ميمك و ارتفاعات مسلط به قصر شيرين در تصرف نيروهاي بعثي بود كه الزام پيش‌روي به خاك عراق را دو چندان مي‌كرد. بعد از آن امام رو به نظامي‌ها كرد و فرمود نظر شما چيست؟ مرحوم ظهيرنژاد (رييس ستاد مشترك ارتش) پاسخ داد: ما اگر بر سر مرزها باقي بمانيم و آتش‌بس شود آن‌گاه بايد نيروهاي وسيعي را بر سر مرزها نگهداريم ولي اگر به خاك عراق پيش‌روي كنيم و خود را به پشت اروند برسانيم آنجا با يك نيروي كم ولي مطمئن مي‌توانيم از حمله مجدد ارتش عراق جلوگيري و آنها را زمين‌گير كنيم و به آساني از مرزها دفاع كنيم. بعد از سخنان مرحوم ظهيرنژاد امام رو به من كرد و گفت:نظر شما چيست؟ من هم گفتم با نظرات مطرح شده موافقم. مرز جنوبي ايران قابل دفاع نيست.

امام در پايان جلسه فرمودند راجع به اين پيشنهاد فكر مي‌كنم و پاسخ مي‌دهم. امام پيش‌روي به خاك عراق را تاييد كردند و فرمودند چند نكته را توجه داشته باشيد يكي اينكه صريحا اعلام كنيد كه ما چشم طمع به خاك عراق نداريم ثانيا با مردم عراق كاري نداشته باشيد به طوري كه مردم بفهمند شما با ارتش عراق درگير هستيد نه با مردم عراق، ثالثا كاري كنيد كه افكار عمومي ما را متجاوز قلمداد نكنند."

ادامه دارد...

نگارش در تاريخ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384

 اول اینو داشته باشین:

در خاطره گوئی محسن رضائی در آخرين روزهای فرماندهی اش بر سپاه پاسداران، پايان جنگ چنين روايت شد که آقای هاشمی که فرماندهی را به نمايندگی از سوی آيت الله خمينی در دست داشت فهرستی خواست از نيازهای جنگی. همه واحدهای ارتش و سپاه آن چه را نياز داشتند نوشتند. خيالشان اين نبود که هاشمی با آن فهرست قصد چه کار دارد. تا زمانی که معلوم شد وی فهرستی از همه جا گردآورده و نيازهای اساسی کشور را هم از دولت گرفته بود. در نتيجه توانسته بود به آيت الله خمينی برساند که کسی قرض نمی دهد. درآمد نفت به اندازه تامين کالاهای اساسی نيست چه رسد که برای پيشبرد جنگ هم يازده ميلياردی لازم است. با اين استدلال به گفته محسن رضائی سران و فرماندهان جنگ و دولت در تهران گرد آمدند و دريافتند که جنگ را بايد پايان برد. محسن رضائی در مصاحبه با روزنامه سلام به نوعی از هاشمی رفسنجانی گلايه کرده بود که با اين تکنيک به جنگ پايان داده در حالی که فرماندهان سپاه موافق نبودند و مايل بودند به جنگ ادامه داده شود و گويا رييس جمهور خامنه ای هم موافق ادامه جنگ بود.

 آيت الله موسوی اردبيلی  از جلسه ای می گويد که استدلال های هاشمی رفسنجانی به ميان آمده اما آيت الله خمينی به استناد شور و هيجان داوطلبان جبهه ها و گفته فرماندهان سپاه با پايان جنگ موافقت نمی کند. وی پيش از آن موافقت کرده بود که با به دست آوردن يک پيروزی، در صورت موافقت سران قطعنامه سازمان ملل پذيرفته و به جنگ پايان داده شود. (هاشمی اول می خواست به این بهانه جنگو تموم کنه که نشد)

به گفته موسوی اردبيلی در آن جلسه آقای خمينی با پايان جنگ موافقت نمی کند و می گويد وقتی اين همه جوان کشته شده اند ما پيرها از چه بترسيم . از شهادت؟

در اين جا آيت الله موسوی به زبان می آيد و می گويد کشته شدن در جنگ که خبر بدی نيست برای ما چون به شهادت می رسيم و مردم از ما امامزده می سازند اما نگران بايد بود که در شرايط فعلی مردم به ستوه آمده و به فغان رسيده بريزند و به دست مردم کشته شويم. نه به دست ارتش صدام.

رييس وقت شورای عالی قضائی بيان می کند که بعد از گفتن اين سخن خود متاثر شده بود و می گريست و آقای خمينی موافقت کرد که يکی از سران پايان جنگ را اعلام دارد تا منتظر واکنش مردم بمانند اگر شادمانی کردند بپذيرند و اگر نه ، ادامه دهند. اما ساعتی بعد احمد خمينی خبر می دهد که نظر ايشان تغيير کرده وخودشان نامه ای خواهند نوشت. و مسووليت پايان جنگ را خواهند پذيرفت. (منبع: روز)

***

یه عده  به ش  حمله می کنن که چرا جنگو تموم کردی، یه عده حمله می کنن که چرا طولانی کردی! جالبه نه؟

مرتبط: ناگفته هایی که گفته شد و ...

درباره وبلاگ

انقدر مطمئن نباش ــ از هیچی!
موضوعات
آخرين مطالب
پيوند هاي روزانه
آرشيو مطالب
پيوند ها
قالب وبلاگ