این روزا این قدر نکته هست درباره ی هاشمی که آدم نمی دونه کدومش رو بنویسه! اینه که این وبلاگ رو نتونستم به روز کنم! اما خب به هر حال باید از یک جایی شروع کرد.
داغ ترین مساله ی روز قطعا حملات تند وزیر اطلاعاته بعد از اون حرفای توفانی مشهد.
جریان چیه؟
ظاهرا دارن راه های مختلف رو برای مهار هاشمی امتحان می کنن! خواهش (دیدار تعدادی از نمایندگان و اعضای مجمع با هاشمی)، تهدید (به دستگیری فرزندان)، اخطار (بعضی از صحبتای رهبری درباره ی نخبگان)، پاچه گیری (یزدی)، دلجویی (سخنرانی های مختلف رهبری و نمایندگان و بعضی شخصیت های طرفدار دولت مثل علم الهدی)، حمله (حرف های جعفری و همین مصلحی و بقیه ی سپاهی ها) و...
و خب بنده در همین جا به این دوستان و به شما عزیزان اطمینان خاطر میدم که هیچ کدوم از این اقدامات کوچکترین تاثیری در موضعگیری هاشمی نخواهد داشت! هاشمی یک میلی متر از مواضعی که در نماز جمعه ی ۲۶ تیر اعلام کرد عقب نخواهد نشست.
اما آیا موفق به حذف هاشمی خواهند شد؟
اصولا اگر چنین امکانی براشون مهیا بود این قدر دست و پا نمی زدن. این که میگن هاشمی "ستون انقلابه"، تعارف نیست! هاشمی مرکز اتصال تمام گروه ها و نهادها و ارزش هایی هست که جمهوری اسلامی با تکیه بر اون ها بنا شده. حذف هاشمی به سرعت باعث از هم پاشی این شیرازه خواهد شد. اون چه بعد از حذف هاشمی از این نظام باقی می مونه هر چیزی می تونه باشه اما قطعا دیگه "جمهوری اسلامی" نیست! حذف هاشمی یعنی حذف آخرین امید مردم برای اصلاحات و بازگشت تعادل نسبی. یعنی دستگیری میرحسین موسوی. یعنی طغیان بی محابای معترضین و درگیری های به شدت خونین.
حذف هاشمی یعنی حذف آخرین حلقه اتصال نظام با "نهاد" روحانیت. یعنی نظامیان و روحانیان (یا دست کم بخش عمده ی روحانیان) تمام قد در برابر هم. و در این صورت "ولایت فقیه" چه موقعیتی پیدا می کنه؟ و در کجا قرار می گیره؟
اصولا هاشمی چنان در تمام ارکان این نظام، ریشه دوونده که حیات نظام به حیات سیاسی او گره خورده. یکی از طرفداران همین گروه های تندرو در یک وبلاگی پای مطلبی در مورد هاشمی کامنت گذاشته بود که: "هاشمی مثل عضو چرکینی است که روی دست نظام مانده. نه خوب [یعنی همراه] میشود و نه میشود قطعش کرد"!
به نظر من این واقعیات چیزهایی نیستن که خود این حمله کنندگان یا خط دهندگان اصلی اونها ازش بی اطلاع باشن. پس این سر و صداها برای چیه؟
یک نکته ی کلیدی در سخنان مشهد هاشمی هست که دلیل این برآشفتگی و عکس العمل تند اردوگاه مقابل هاشمی رو نشون می ده:
"مشکلي که من امروز خيلي از آن غصه مي خورم اين است که هم دولت و هم برخي از مبلغان خام حرف هايي مي زنند و همه را به پاي رهبري مي گذارند. دولت مي گويد زنداني ها کار ما نيست، سپاه هم مي گويد ما فرمانبرداريم، اما فرمان را آن جور که مي خواهند مي برند نه آن جور که رهبری مي خواهد. يک بار با رهبري بوديم که خبر رسيد شخصي را زنداني کردند که ایشان در واکنش به اين اقدام به من گفتند ماموران ما اگر خودشان يک روز هم به زندان مي رفتند اين گونه عمل نمي کردند."
این حرف رو اگر کنار سخنان چند روز پیش رهبری بگذاریم که تلویحا از هاشمی حمایت کرده بود میشه نزدیکتر شدن رهبری و هاشمی یا دست کم نگرانی سپاهیان از این نزدیک شدن رو نتیجه گرفت.
هاشمی در نماز جمعه 26 تیر، بهترین حرفها رو در بهترین زمان، بهترین مکان، و بهترین شکل ممکن زد.
من مطمئن بودم که خطبههای هاشمی انتقادآمیز خواهد بود اما فکر میکردم برای تلطیف این انتقادات، دو سه تا هندونه الکی هم که شده زیر بغل رهبر بذاره ولی او حتی این کارو هم نکرد و کاملا از موضع بالا وارد شد که برای من غافلگیرکننده بود و تا حد زیادی از فاز ناامیدی بعد از انتخابات خارج شدم!
×××
ظاهرا، بنده از دیروز کلی رقیب پیدا کردم و دوستانی پیدا شدهن و در رشتهی هاشمیشناسی پوز منو زدهن و به شکل ریزبینانه و دقیقی حرفای دیروز هاشمی رو رمزگشایی کردهن. دو تا از بهترین این رمزگشاییها که بهشون برخوردم اینا هستن:
رمزگشایی از جمله های طلایی هاشمی در نماز جمعه + فایل صوتی کامل خطبه دوم
هزار نکته ی باریکتر زمو در سخنان هاشمی (نقد مشروعیت رهبری ، پیام مهم به جنبش مردمی )
×××
در پست بعدی تعدادی از جالبترین اظهار نظرها دربارهی این نماز جمعه رو لیست خواهم کرد.
من واقعا دیگه امید چندانی به تاثیرگذاری هاشمی ندارم. دست کم در کوتاه مدت. شاید افکارش و یه سری از کارهاش در آینده تاثیر گذار باشه... اما الان نه! یکی از دلایل دیر به دیر به روز کردن این وبلاگ هم همین ناامیدی منه از تاثیرگذاری هاشمی... چون رهبری بالکل و بالجد با افکار و اصولا حضور هاشمی در صحنه مخالفه. (بدبینی عجیبی نسبت به هاشمی در نگاه رهبری هست که احمدی نژاد و دوستانش هم به شدت به این بدبینی دامن میزنن) بنابراین هر قدم موثری از طرف هاشمی عملا مستلزم رو در رویی با رهبریست! و رو در رویی با رهبری از دید هاشمی برای نظام بسیار پر هزینهست با سرانجامی نامعلوم.
روز به روز خمودهتر و داغونتر... نمیدونم با چه انگیزهای هنوز میشینه تو جلسهی مجمع تشخیص و سیاست کلی! برای نظام تدوین میکنه. با این سیاستهای کلی چی کار میخواد بکنه؟! بذاره در کوزه بده دست احمدینژاد؟
از اون طرف این های و هوی و جیغ و ویغ "پویش دعوت از خاتمی" رو که میبینم نمیدونم بخندم یا گریه کنم! چه دل خجستهای دارن به خدا... باز با شب شعر و شمع و انار، یه عده رو اسگل کردهن دنبال خودشون.
بابا چرا هیچ کی تو باغ نیست؟ بشینید یه فکر اساسی بکنید آخه!
در حالی که طرفداران دو آتیشهی جمهوری اسلامی (از نوع همین سایت رجانیوز) این حرفا رو به عنوان اعتراف خود هاشمی به بیاعتقادی به نظام علم کردهن، مخالفان دو آتیشهی جمهوری اسلامی (از نوع مثلا سلطنت طلب) هاشمی رو متهم به دروغگویی میکنن و میگن چطور ممکنه کسی که نزدیک ترین یار امام، از سران اصلی جمهوری اسلامی و بانی اصلی به رهبری رسیدن رهبر دوم انقلاب بوده با اصل ولایت فقیه مخالف بوده باشه.
به هر حال باید توجه داشت که متن مذاکرات مجلس خبرگان موجوده و طبعا شاهدان این داستان هم بسیارند. به علاوه پیش از این هم هاشمی حرفای مشابهی دربارهی ولایت فقیه زده بود (از جمله در مصاحبه با نشریه حکومت اسلامی و نیز در کتاب انقلاب و پیروزی)
اما یکی از نکاتی این صحبت به ذهن میاره اینه که هدف هاشمی چی هست از بازگویی این مطلب:
- آیا هاشمی میخواد در انتخابات شرکت کنه و درصدد جلب آراست؟
- آیا به زودی قراره نظام جمهوری اسلامی سرنگون بشه و هاشمی میخواد خودش رو کنار بکشه؟
- آیا صرفا بیان یک واقعیت بوده بدون منظور خاص؟
- و یا این که هاشمی به این باور رسیده که دیگه نمیشه این جوری ادامه داد و باید به طور جدی تدبیری برای اصلاح اصل ولایت فقیه اندیشید؛ و با مطرح کردن این حرف خواسته یارگیری کنه؟
مورد اول و دوم که منتفی هست (نه؟) میمونه احتمال سوم و چهارم و یا احتمالات دیگهای که به ذهن من نرسیده... نظر شما چیه؟ (رجوع شود به پست بعدی)
×××
پینوشت : کتاب هاشمی بدون روتوش رو نشر روزنه منتشر کرده و این جا میتونید اطلاعات جالبی راجع به چند و چون این کتاب از زبان صادق زیباکلام بخونید.
مرتبط :
آیا هاشمی به دموکراسی اعتقاد دارد؟ (1)
آیا هاشمی تازه به فکر آزادی و دموکراسی افتاده است؟
این سایت انتخاب بدجوری طبسی رو علم کرده برای ریاست خبرگان... اگه فقط از خود طبسی خط (مایه!) می گیره که هیچی ولی اگه با هاشمی هم هماهنگ شده واقعاْ ، یعنی اختلاف و بی اعتمادی بین رهبری و هاشمی خیلی وخیم تر از اونی هست که تصور می شه!
از اون طرف هم اون وری ها شاهرودی رو علم کردن... به هر حال اگه هر کسی جز هاشمی رییس خبرگان بشه یعنی وضعیت شدیداْ قرمزه. در این صورت اصولا هاشمی نامزد ریاست نخواهد شد...
****
هاشمی همیشه به نحو عجیبی از هوش سرشار مهدی خان شون تعریف می کنه. حالا ببینید همین آقای باهوش چه جوری دم به تله داده و مصاحبه ای کرده که احتمالا با کمی دستکاری در جملات شده دستاویزی برای کوبیدن بابا جانش. سایت الف (یا بازتاب) تیتر زده بود "حاج خانم کتاب را قبل از انتشار می خواند" یا یک چیزی تو این مایه ها البته ضایع تر! حالا مثل این که عوضش کرده...
یکی از عوامل اصلی فاجعه ای که در انتخابات ریاست جمهوری نهم رخ داد همین حساب بیش از حد و بیخود اکبر آقا روی هوش و ذکاوت گل پسرش بود...
پی نوشت: نخیر مثل این که هر طور شده می خوان طبسی رو بکنن تو پاچه هاشمی! اینجا و اینجا رو ببینین.
ابراهیم نبوی:
این یک معادلهی شناختهشده است، سیاستمداران ایرانی اگر قدرت داشته باشند و توانایی ادارهی کشور را داشته باشند، معمولاً آدمهای بدنامی هستند، و اگر آدمهای خوشنامی باشند، معمولاً برای ادارهی سیاسی افراد ناتوانی هستند. قبل از اینکه در مورد مشکلات سیاستمداران حرف بزنم، میخواهم از شما سؤال کنم: شما فکر میکنید در بقیهی دنیا سیاستمداران مهم و بزرگ از نظر اخلاقی آدمهای شریف و خوشنامی هستند؟ میتوانید به این موضوع فکر کنید، اما قبل از آن که فکر کنید بگذارید خودم پاسخ سؤال شما را بدهم: نه، سیاستمداران در سایر جاهای دنیا هم آدمهای شریفی نیستند. میخواهم برای شما بخشی از مشکلات سیاستمدار ایرانی را بگویم. قبل از گفتن این مشکلات، بگذارید مشکل اصلی را بگویم؛ سیاستمداران ایرانی سیاستمدار حرفهای نیستند. و اگر حرفهای هستند، مردم دوستشان ندارند. +
*****

احمد زيدآبادي دربارهي قضاياي اخير خبرگان يه مطلب خيلي جالب نوشته (طبق معمول!) كه چون بيبيسي فارسي فيلتره اين جا كپي ميكنم:
رسانه های ایران از درگذشت آیت الله علی مشکینی، رئیس مجلس خبرگان رهبری جمهوری اسلامی، در سن ۸۶ سالگی خبر داده اند. به نظر می رسد بحث بر سر جانشینی آقای مشکینی در درون مجلس خبرگان، مهمترین پیامد مرگ وی باشد.
مجلس خبرگان، وظیفه انتخاب رهبر نظام جمهوری اسلامی را، که بالاترین مقام سیاسی کشور و با اختیارات گسترده است، به عهده دارد و از همین رو، از نظر بسیاری از تحلیلگران حساس ترین نهاد قانونی در ایران به شمار می رود.
آیت الله مشکینی به دلیل موقعیت خاص خود در بین روحانیون طرفدار نظام اسلامی در حوزه علمیه قم، کاندیدای بلامنازع ریاست مجلس خبرگان در سه دوره اخیر آن بود و اینک فوت او ممکن است نه لزوما بحران بلکه "شبه بحرانی" را بر سر جانشینی او در ساختار سیاسی و مذهبی جمهوری اسلامی پدید آورد.
در درون مجلس خبرگان نخستین چهره ای که "جانشین طبیعی" آقای مشکینی محسوب می شود، اکبر هاشمی رفسنجانی، نائب رئیس اول مجلس خبرگان و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، است. اما به نظر می رسد که آقای رفسنجانی برای جانشینی آقای مشکینی با چالشهای جدی روبرو باشد.
رفتار عمل گرایانه آقای رفسنجانی در حوزه های سیاسی، اقتصادی و مذهبی، مخالفت محافل تندرو مذهبی و بنیادگرا را در درون نظام جمهوری اسلامی علیه او دامن زده است، محافلی که در حوزه مذهبی، حجت الاسلام محمد تقی مصباح یزدی و در حوزه سیاسی، محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران، در راس آنها قرار دارند.
در واقع جریان های تندرو مذهبی و سیاسی که برای به حاشیه راندن آقای رفسنجانی از صحنه سیاست ایران و یا حتی حذف او از این صحنه تلاش می کنند، به هیچ وجه نمی خواهند که آقای رفسنجانی را در مقام ریاست مجلس خبرگان ببینند.
با این همه در داخل مجلس خبرگان فردی غیر از آقای رفسنجانی برای نشستن بر جایگاه آقای مشکینی به سختی قابل شناسایی است.
چهره هایی که از وزنه سیاسی و مذهبی لازم برای احراز جانشینی آقای مشکینی برخوردار بودند، از جمله آقایان امینی و جوادی آملی، در دور چهارم مجلس خبرگان داوطلب نمایندگی نشدند و عملا به سود آقای رفسنجانی عمل کردند.
آقای مصباح یزدی که عضو مجلس خبرگان است، ممکن است خود داعیه جانشینی آقای مشکینی را داشته باشد، اما شهرت او به تندروی و موقعیت بسیار ضعیف او در بین اعضای مجلس خبرگان، شانس او را برای جانشینی آقای مشکینی به صفر می رساند.
البته آقای مصباح یزدی و حامیانش در جریان انتخابات مجلس خبرگان چهارم که سال پیش برگزار شد، برای فرستادن شمار زیادی از طرفداران خود به مجلس خبرگان اقدام به ارائه فهرست های انتخاباتی خاص خود کردند، اما در مقابل فهرست روحانیون سنتی که حامی آقای رفسنجانی محسوب می شدند، به سختی شکست خوردند.
این در حالی است که سایر چهره هایی هم که از وزنه سیاسی و مذهبی لازم برای احراز جانشینی آیتالله مشکینی برخوردار بودند، از جمله آیت الله ابراهیم امینی و آیت الله عبدالله جوادی آملی، در دور چهارم مجلس خبرگان داوطلب نمایندگی مجلس خبرگان نشدند و با این اقدام خود عملا به سود آقای رفسنجانی عمل کردند.
به هر حال اگرچه آقای رفسنجانی جانشین طبیعی آقای مشکینی به نظر می رسد، اما نفوذ مخالفان او در هیات حاکمه جمهوری اسلامی به قدری است که به نظر می رسد از هیچ تلاشی برای جلوگیری از دستیابی او به ریاست مجلس خبرگان فروگذار نکنند.
البته در این میان همه چیز به موضع گیری آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، بستگی دارد. آقای خامنه ای تاکنون در موضع گیری های علنی خود، نسبت به منازعه سیاسی بین آقای رفسنجانی و مصباح یزدی، خود را بیطرف نشان داده است. اما به نظر نمی رسد که در موضوع حساس ریاست مجلس خبرگان این بی طرفی ادامه یابد.
به نظر می رسد که اگر آقای خامنه ای مخالف ریاست آقای رفسنجانی بر مجلس خبرگان باشد، او را تشویق خواهد کرد که داوطلبانه از رقابت بر سر این پست چشم پوشی کند. در حقیقت جریان های تندرو از آن بیم دارند که آقای رفسنجانی با به دست آوردن ریاست مجلس خبرگان، سعی کند از ظرفیت قانونی این نهاد برای نظارت بر عملکرد رهبری نظام و نهادهای تحت کنترل وی استفاده کند و بدین وسیله موقعیت سیاسی و مذهبی خود را در درون نظام به شدت ارتقا دهد.
در هر صورت، چنانچه آقای رفسنجانی به ریاست مجلس خبرگان برگزیده شود، توازن سیاسی موجود، به نفع نیروهای میانه رو تر در مجموعه نظام جمهوری اسلامی تا اندازه ای به هم خواهد خورد. اما اگر آقای رفسنجانی شرایط را برای داوطلبی ریاست مجلس خبرگان مناسب نبیند و از این سمت چشم بپوشد، این سمت ممکن است به آیت الله محمود هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضائیه، برسد.
با این حال، روندی که منجر به تعیین جانشین آقای مشکینی خواهد شد، آرام نخواهد بود و شبه بحرانی را در پی خواهد داشت.
مصطفی تاجزاده در یک مصاحبه به نکات فوقالعاده جالبی اشاره کرده:
- قرار بود آقاي هاشمي [در خبرگان اخیر] چه رأي نياورد و يا رأي پايين آورد، دو روز پس از انتخابات تعدادي از تندروها در مجمع تشخيص مصلحت نظام جمع شوند و خواهان استعفاي ايشان از مجمع تشخيص مصلحت نظام گردند، يعني آقاي هاشمي بهطور كامل بازنشسته شوند.
- آقاي هاشمي پيش از ورودش، با رهبري اتمام حجت و درخواستهايي مطرح كرده بود كه بتواند ازسوي خودش ناظر در صندوقهاي انتخاباتي بگذارد و درنهايت اين امكان را يافت، با اين كه با مخالفت آقاي جنتي روبهرو شد. [ایول به آقای جنتی!]
- [آنها] تعبيري داشتند كه انقلاب مثل ساختماني است كه در حال ساختهشدن است و جلوي اين ساختمان پردهاي كشيده شده براي اين كه آن سمتش پيدا نباشد تا زماني كه كامل ساخته شود. اين پرده، هاشمي رفسنجاني بود. الان ساختمان كامل شده است. بايد اين پرده را برداريم و كنار بگذاريم. اينها اين تعابير را در جلسات خصوصي خود به كار ميبردند.
من که شخصا کف کردم!!
(قابل توجه اسیران فیلترینگ: متن این مصاحبه به زودی برای اعضای گروه ارسال میشه)
خاتمی در راستای ریختن پتهی هاشمی روی آب، برای یه سری از دوستان و خبرنگاران تعریف کرده:
"من هنگامیکه وزیر ارشاد بودم گهگاهی رهبری من و آقای هاشمی [رییس جمهور وقت] را میخواستند و برخی مجلات و نشریات منتقد را جلوی من می گذاشتند و نسبت به انتشار آنها گلایه میکردند. من نیز استدلال میکردم که اگر بنا باشد حداقل آزادی در نظام جمهوری اسلامی داده شود نباید مانع از ظهور و بروز آزادانه و مسالمتآمیز اندیشههای منتقدانه برخی از جریانات سیاسی و فرهنگی در جامعه بشویم که رهبری نمیپذیرفتند و گاهی بحث و گفتگوی ما کمی بالا میگرفت که نهایتا آن بگو مگو ها منجر به استعفای من شد. در پایان یکی از جلسات و بحث و گفتگوی من و رهبری که کمی شدید شده بود پس از خارج شدن از جلسه هاشمی مرا کناری کشید و با اعتراض به من گفت چرا با رهبری بحث و جدل میکنی؟ من به همه وزرا هم گفتهام در مقابل ایشان هیچ بحث نکنید هرچه ایشان فرمودند بگوئید به روی چشم اما بروید کاری که خودتان صلاح می دانید انجام بدهید... من نتوانستم این گونه باشم به همین دلیل کارم به استعفا کشید"
این رو سراجالدین میردامادی گذاشته توی وبلاگش و ما هم نامردی نکردیم و گذاشتیمش اینجا تا هم زیرآب هاشمی رو بزنیم هم اوقات مفرحی رو برای شما عزیزان فراهم بنماییم!
در عین حال این خاطرهی کوتاه، مرام شخصیتی این سه نفر (خاتمی، هاشمی و رهبری) رو به طرز خیلی جالبی نشون میده.
من قشنگ میتونم اون جلسات رو تصور کنم: در حالی که رهبری و خاتمی با جدیت و با صدای بلند مدتهای طولانی بحث و جدل میکنن هاشمیه ساکت نشسته ، حوصلهش سر رفته داره با گوشهی میز یا دونههای تسبیح ور میره و تو دلش به خاتمی فحش میده و دنبال یه راهی میگرده که جیم بزنه!
ضمنا تو این داستان چند تا نکتهی تستی خیلی مهم نهفته که در پست بعدی به اونها میپردازیم!

ظاهرا از رهبری قول گرفته که فجایع و تقلبهای انتخابات قبلی تکرار نشه. عطریانفر گفته:
گرچه در دور دوم انتخابات پارسال هم از این قولها داده شده بود ولی از اونجا که بعد از "تعیین تکلیف بزرگان" عدم شرکت در انتخابات خبرگان رودرروئی مستقیم تعبیر میشد یه جورایی مجبور بود.
از طرفی احمدي نژاد و اطرافيانش از مداخله در انتخابات منع شدهن که این قضیه هم قائدتا با ناز کردن هاشمی برای شرکت در خبرگان بیارتباط نیست. بر دستاوردهای عشوههای مذکور اضافه کنید محکوم کردن اغراق در پیامدهای انتشار نامهی امام رو از طرف رهبر.
رهبری در دیدار مسوولان کشور گفته:
"اگر این حرفها و گله گزاریها بیان نمیشد بهتر بود اما حالا که صورت گرفته نباید درباره تأثیر آن اغراق کرد و به گونهای حرف زد که انگار حادثه مهمی اتفاق افتاده است."
این اظهارات بیش از اون که حمله و فحاشی به هاشمی رو محکوم کنه، نارضایتی رهبری رو از انتشار نامه نشون میده. در ضمن به منتقدان میگه که بیخود شلوغش نکنین، هیچ کاری نمیتونه بکنه!
فحاشی احمدینژاد (اون هم نه یک بار، نه دو بار بلکه سه بار!) به هاشمی جدا بیسابقه بود و به نظر من غیر ممکنه احمدینژاد بدون چراغ سبز تا این حد پیش رفته باشه. حالا دیگه تقریبا مطمئن شدهم که هدف از انتشار نامه انتقاد به مواضع هستهای بوده. برداشت رهبری هم چیزی غیر از این نبوده و اصل حرفای رهبری در دیدار با مسوولان دقیقا و به وضوح، جواب به اقدام و موضع هاشمی بود؛ اون هم خیلی جدی و با عصبانیت:
هم مسئولان سیاسی و هم مسئولان نظامی در جنگ خدمات فراوان و ضعفهایی داشتند [...] اما [اینها] مطلقاً به معنای شکست و تسلیم طلبی نبود چرا که امام عظیم الشأن امت، مظهر استقامت، ایستادگی و امید به آینده بود و در همه تصمیمات جنگ [..] بر همین اساس عمل کرد و به ما نیز همین روش را آموخت… امروز نیز نظام اسلامی تصمیمات خود را با تدبیر و بصیرت اما با دلیری و شجاعت و تکیه بر توان ملت مؤمن ایران اتخاذ میکند... اگر آن راه [تصمیم دو سال قبل تیم هاشمی درباره تعلیق غنی سازی] را تجربه نمیکردیم شاید امروز خود را سرزنش میکردیم که چرا آن روش را امتحان نکردهایم اما اکنون با دلی محکم و تسلط کامل به پیش میرویم و دیگر هیچکس نمیتواند دلیل قابل قبولی درباره اشتباه بودن راه هستهای کشور ارائه کند... البته دو سال قبل هم نتیجه آن کار معلوم بود و سندهای دقیق و روشنگری که در زمینه رخدادهای آن روزها ثبت شده است روزی در اختیار افکار عمومی قرار خواهد گرفت [یعنی هاشمی! ما هم میتونیم سند رو کنیم!]
... سیاست ما روشن است : پیشرفت، ارائه منطق روشن و پافشاری برحق ملت بدون عقبنشینی...
و در نهایت، لبّ مطلب این که:
"هنگامی که نظام در کلیت خود موضعی یا تصمیمی میگیرد همه باید یک پارچه و متحد پشت سر آن موضع، بایستند"
در کنار چشمپوشی از پردهدریهای بیسابقهی افراد مختلف در حمله و توهین به هاشمی، حمایتهای موکد و روشن رهبری از احمدینژاد هم جالب توجهه و آب پاکی رو میریزه روی دست همهی یاوهگویان:
"همه باید رئیس جمهور را مورد تکریم قرار دهند"
"تبليغ ناكارآمدی دولت، حتی اگر واقعيت داشته باشد صحيح نيست"
نکتهی حاشیهای: تنها گزارش منتشر شده از این جلسه گزارشیه که سایت رهبری تهیه کرده.
پی نوشت: اتمام حجت هاشمی: بدانید و آگاه باشید که من زور خودم را زدم!
سایت نوسازی یه مقالهی خیلی جالب گذاشته که با زبون بیزبونی نشون میده که چیها گذشته، این روزا چه خبره و در روزهای آینده منتظر چی باید باشیم!
نویسنده که مقاله رو در مدح مصباح نوشته شده، از اون با عنوان "پدیده" اسم میبره:
"مصباح را بايد يك پديده به حساب آورد. دقيقاً يك پديده..."
هرگاه انديشمندان و متفكران غربي به ايران ميروند حتماً به مصباح هم سري ميزنند، و همين سر زدن مايه تعجب و تحير آنان مي شود: پديده! ايستاده در بين شاگرداني در رشتههاي مختلف علوم انساني، و همه ملبس به لباس روحاني، كه او را همچون ژنرالي در بين سربازانش، در ميان گرفتهاند..."
"شاگردان او در طول دو دهه همواره در هرم حكومت رو به جلو پيش رفتند. پديده اما چندان راضي به نظر نمي رسد..."
"وقتي كه در نزد آنان، نامي از مصباح ميبري، با احترام، و با اعجاب، از او ياد ميكنند، تو گويي مصباح پديدهاي است..."
"نميدانم آيا پديده به ميدان ميآيد؟ ..."
و در مورد انتخابات پارسال یک واقعیت بدیهی اما شاید مورد غفلت رو یادآوری میکنه:
"مصباح در جريان انتخابات رياست جمهوري سال 84 [...] زيركانه وارد كارزاري شد كه در آن پيش از آنكه پيروزي محمود احمدي نژاد را بجويد، شكست دوست ديرين خود، رفسنجاني را آرزو مي كرد؛ آرزويي كه بر آورده شد."
و رابطهی هاشمی و مصباح رو دوستی و رفاقت دیرینه بین دو روحانی میدونه که از سالها قبل راهشون رو از هم جدا کرده بودن:
"آنان هر كدام راه خود را ميرفتند: رفسنجاني به اروپا رفت تا اختلافات بين «قطب زاده» و «بنيصدر» (در اروپا) و دكتر يزدي(در آمريكا) و جلال الدين فارسي (در لبنان) را حل كند؛ نوزده ایالت از ایالت های آمریکا را به همراه برادرش محمد (که در آمریکا ساکن بود) بگردد، و پس از بازگشت، بنابر اعترافات بعضی از اعضای محاهدین خلق، به جرم حمایت از سازمان محاهدین خلق محکوم شده و به زندان بيفتد و تا آخر عمر حكومت پهلوي در زندان باقي بماند.تا همسر صبورش «عفت مرعشي» دختر آيت الله مرعشي، تربيت فرزندانشان: محسن، فاطمه، فائزه، مهدي و ياسر را به عهده گيرد و سوار بر ماشين آخرين مدل اتوماتيك خود، وارث مشكلات و همچنين ثروت همسر مبارزش باشد ثروتي ناچيز: «سهامي در باغ رفاه كرج» و همچنين شركت ساختماني «دژ ساز» كه شوهرش از دهه 40 تاسیس كرده بود و پاساژ خيابان سعدي و مختصري هم در اين طرف و آنطرف كه يا مصروف مبارزه با رژيم ميشد و يا صرف اداره خانواده ساكن در منزل بزرگ «دزاشيب شميران»
در ديگر سو، مصباح نيز مشغول تربيت طلاب..."
(جالبه که نویسنده با این که نهایت سعیاش رو میکنه که نسبت به هاشمی مؤدب باشه نمیتونه جلوی خودش رو بگیره و از خیر متلک بگذره. عبارت "ثروت ناچیز" طبعا به صورت کنایه برای تاکید بر زندگی به قول خودشون "اشرافی" هاشمی در مقابل سادهزیستی مصباح "پیکانسوار" عنوان شده. البته خداوکیلی همین مقدار خویشتنداری هم از این گروه پیشرفت بزرگی محسوب میشه. با نوشتههای فاطمه رجبی مقایسه کنید مثلا)
و بالاخره اصل مطلب:
"نميدانم آيا پديده به ميدان ميآيد؟ راستي چرا نسل جوان ساكن در ميان درياي فارس و درياي مازندران فقط بايد تيپ مشخصي از روحانيون را در مصدر كار ببينند؟ و چرا بايد فقط عكسي از دو جناح راست و چپ در قاب ذهن آنان باشد؟ حال كه رئيس دولتي انتخاب شده كه خارج از محدوده هزار فاميل بوده، چرا نبايد چهرههاي روحاني جديدي به چشم آيند؟... آيا پديده همت مي كند تا 82 نفر از شاگردان و استادان موسسهاش را رديف كند و ليستي براي مجلس خبرگان، در سراسر كشور بدهد يا نه؟ امروز در ايران، بعضي ميگويند: خدا كند. او مي تواند... "
پینوشت: میگم این هاشمیه چه اسم قشنگی واسه شرکتش گذاشته بوده: "دژ ساز"
رهبری که لابد متوجه جدی بودن عشوههای هاشمی شده بود دیروز امر کرد که تو انتخابات شرکت کنه (رهبری گفت: هر کس که خود را برای عضویت در مجلس خبرگان صاحب صلاحیتهای لازم می داند، وظیفه شرعی دارد که خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهد) و در ضمن برای این که عدم موافقتش رو با تحرکات اخیر فرقهی مصباحیه (به قول این مرتیکه محتشمی) نشون بده از اقدامات تخریبی انتقاد کرد.
از اون طرف عیال غلامحسین الهام (فاطمه رجبی) برای این که ثابت کنه مخالفت رهبری با تخریب هاشمی چه قدر جدّیه بلافاصله نوشت:
واقعيت آن است كه در امالقراي جهان اسلام – ايران- برخي دارندگان لباس روحانيت چندي است ناقل ويروس «غربزدگي و غربگرايي» شدهاند. آنان كه قدرت و سياست را آئين خود ميدانند و بر مدار آن تفكر، ايمان و ارزشهاي خود را تنظيم ميكنند و البته پاداش مادي و غيرمادي آن را هم دريافت ميكنند...
اين سخنان هاشمي رفسنجاني در يكي از ديدارهاي پرترافيك او در يك ساله ي اخير است:وي با اعلان اينكه «فكر و عقيده را نميتوان تحميل كرد» به القای اجباري «حاكميت غیرالهی» پرداخته، و در پي جابجايي تحميلي و جبري «مشروعيت الهي حاكميت اسلامي و ولايت فقيه» با مفاهیم پوشالي و دروغين غرب است. وي با تبليغ تأكيدي «تحزب»، آن را «راهكار درست دمكراسي و مردمسالاري» خوانده و اخطار ميكند كه «دنيا به طرف آزادي و حاكميت مردم پيش ميرود و نميتوان جلوي اين مسير را گرفت. »
... بيماري روشنفكري در كسوت روحانیت... در دوران انتخابات نهم از سوي ملت با طرد و قهر مواجه شد!...
... برخی دانشگاهيان ايران ... در دو دهه گذشته «سياست زدگي» را پذيرا شده و تفكر و علم را برده سياست و سياسيكاران كردند، و با اهداي دكترا به هاشمی و خاتمي، به آبرو و حيثيت اين مركز علمي ضربه زدند...
... حكايت مثلث مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت است كه دو ضلع آن را «هاشمي» و «خاتمي» تشكيل ميدهند... بايد در مواضع و مباني عقيدتي و سياسي اين افراد تأمل بسيار نمود...
... آيا ميتوان در راس مجمع تشخيص مصلحت پذيراي تفكري بود كه «حاكميت الهي» را در مصاف انديشهی «دنيا مدارانه»، به حاشيه ميراند و مفاهیم بیارزش را به عنوان جايگزين آن ترويج ميكند؟... (کامل)
تو دور دوم انتخابات پارسال هم هاشمی داشت انصراف میداد، رهبری صداش کرد و بهش تکلیف! کرد که باید شرکت کنی ...
نمونههايي از حمايتهاي آيت الله خامنهاي از هاشمي رفسنجاني تا سال 136۹ :
· در مراسم بيعت رييس و نمايندگان مجلس شوراى اسلامى با رهبر جديد جمهورى اسلامى ايران: «ما منوّرتر و روشنتر و سابقهدارتر و شناخته شدهتر و درد آشناتر و رمز آشناتر از ايشان با مسايل انقلاب، كس ديگرى را سراغ نداشتيم. نمىشود گفت شما بهتر از من ايشان را مىشناسيد، چون سوابق انس و ارادت و آشنايى من با آقاى هاشمى، خيلى طولانى است، اما شما درمدت كارتان با ايشان در مجلس شوراى اسلامى، ازنزديك همه اين موارد را خوب احساس كردهايد. ملت ما بحمداللَّه ايشان را مىشناسند و اين، آينده خوبى را نويد مىدهد.»(24 خرداد 136۸ WWW.Khamenei.ir)
· در مراسم تنفيذ حكم ریاست جمهوری هاشمی: «خدا را شكر كه اراده و رأى ملت عزيز، بار سنگين امانت و مسئوليت الهى را بر دوش تواناى مردى بزرگ از فرزندان اسلام و حوارييّن امام عظيمالشان، عالمى مجاهد و فقيهى اسلامشناس و سياستمدارى هوشمند و مديرى دردآشنا و دلسوز قرار داد. شخصيتى كه پروندهي تلاشش در راه خدا و مجاهدتش براى حاكميت دين و اعلاى كلمه اسلام، حتى پيش از نخستين روزهاى شروع نهضت آغاز شده و سرگذشت رنجها و سختىها و فعاليتهاى كمنظير را در خود گنجانيده است. چهرهي موجهى كه به بركت حركت در صراط مستقيم انقلاب، همواره امين امام و محبوب امت بوده و انشاءاللَّه از اين پس نيز خواهد بود.»( همان: 21 مرداد 1368)
· پس از مدتي با اشاره به تبليغات سوء عليه دولت، خطاب به ائمه جمعه سراسر كشور فرمودند: «به مسألهي حمايت و پشتيبانى از دولت اشاره كردم، اصلاً به سرانجام رسيدن انقلاب، به اين متوقف است. در مورد همهي دولتها، اين نكته صادق است و در مورد اين دولت كه در رأسش، شخصيتى مثل آقاى هاشمى رفسنجانى قرار گرفته است نيز صادق است. انصافاً وضع ايشان، اظهر من الشّمس است و فايدهي ايشان براى انقلاب و اسلام، براى همه واضح و روشن مىباشد. حمايت از اين دولت، مضاعفاً واجب و لازم است...»( همان: 7 خرداد 1369)
· در جمع كثيرى از علما، روحانيون، مسئولان و اقشار مختلف مردم استان خراسان: «دشمن تبليغ مىكند كه با رفتن امام (قدس سره)، دوران امام (قدس سره) تمام شد! دشمن غلط مىكند. [...] امام نهايت اعتماد و اطمينان را به رييس جمهور ما داشتند. امروز بحمدالله در رأس دستگاههاى اجرايى كشور، كسى است كه امام در تمام طول دوران انقلاب و قبل از آن و بيشتر از همه بعد از انقلاب تا لحظهي وفاتشان، نهايت اعتماد و اطمينان را به او داشتند، رييس جمهور ما. ايشان كسى است كه اين قدر مورد اعتماد امام بود، اين قدر به امام نزديك بود، حرفهاى امام را بيشتر از آنها شنيده، درد دلهاى امام را بيشتر از ديگران شنيده و خبر دارد. حالا عدهاى همين طور حرف مىزنند و اصلاً نمىدانند كه حرف دل امام چه بود. مؤذّن بانگ بىهنگام برداشت نمىداند كه چند از شب گذشته است...» (همان: 11 مهر 1369)
· دربارهي مقام علمي هاشمي: «امروز رييس جمهور ما، از نظر من كه ساليان متمادي است ايشان را ميشناسم، يك مجتهد قطعي است. اين هم از بركات خدا بر ماست . ما رييس جمهوري داريم كه از لحاظ درسهاي حوزهيي، يك مجتهد و از لحاظ تفكرات اسلامي، يك متفكر سطح بالا با سوابق فراوان است.» (همان: 15 خرداد 69)
· در ديدار با هاشمى و اعضاى دولتش: «در تاريخ گذشتهي ما، كمتر مىشود مجموعهي مسئولانى را پيدا كرد كه مثل مجموع مسئولان امروز باشند. كمتر كه مىگوييم، مىخواهيم احتياط كنيم، والا واقعاً من سراغ ندارم. رئيس جمهورى با اين خصوصيات، با اين فضايل و با اين سوابق، و همكاران و وزرايى با اين منش دينى و ايمانى و انقلابى، حقيقتاً درگذشتهي تاريخ ما سابقه ندارد، و در جاهاى ديگر هم تا آنجايى كه من شناختهام - البته ادعاى شناخت كامل نمىكنم، چون ما از اوضاع همهي دولتها اطلاع نداريم - چنين چيزى را نيافتهام شايد مردم ما هم هنوز به بطن كارهاى برادران مسئول در دولت، درست واقف نيستند. البته يك چيزى شنيدهاند و يك چيزى مىدانند، ولى خصوصياتى را كه افراد آشناى با اعضاى دولت مىتوانند بدانند و بفهمند، يقيناً مردم بعضى از آنها را نمىدانند، بعضى را هم باور نمىكنند. مثلاً اگر به مردم گفته شود كه در بين وزراى جناب آقاى هاشمى- بنابر آنچه كه مسموع بنده است وزيرى هست كه اگر از حقوق ماهيانهاش، اقساطى را كه بايد بدهد، كم كنند، برايش 2400 تومان مىماند، آيا واقعاً اين را تصور مىكنند كه در كارگزاران يك دولت - كسانى كه بيتالمال و امكانات دراختيار اينهاست - كسانى پيدا مىشوند كه اينطور زندگى و اينگونه صرف و خرج مىكند...»( همان: 3 شهريور 1370)
· در ديدار با نمايندگان پنجمين دوره مجلس شوراى اسلامى: «امروز بحمدالله دولت، دولت كارآمدى است و مسئولان دولتى، مسئولان دلسوزى هستند. باز هم مىتوانم عرض بكنم كه در طول تاريخ ايران، ما مجموعهي وزرايى مثل وزرايى كه امروز داريم، هيچ وقت نداشتهايم. مجموعهي ادارهكنندگان اجرايى كشور، هيچ وقت در هيچ دورهاى از ادوار، مثل آنچه كه امروز در اختيار اين ملت است، وجود نداشته است. در مجموع ادوار كشور، در رأس قوه مجريه، انسانى كه از همه جهت مورد تأييد و ستايش باشد - مثل رييس جمهور امروزمان- هرگز نداشتهايم. اينها حقايقى در جامعهي ماست و واقعياتى است كه وجود دارد و تكليف همه را روشن مىكند. اين چيزها بارها را سنگين مىكند. اگر رييس جمهورمان آدم كارآمد و پركارى نبود، انسان داراى احساس مسئوليتى نبود، اگر بينش دينى نداشت، اگر در راه خدا مجاهدت نكرده بود، حالا مجلس هر چه هم قانون خوب تصويب مىكرد، چه فايده داشت؟ ... شخص رييس جمهور و خصوصيات ايشان كه مردى مؤمن، عالم، مجاهد فى سبيلالله، مسلط بر امور كشور، مجرب و كارآزموده است، به جاى خود محفوظ مىباشد. بحمدالله شخص رييس دولت و آحاد وزراى ما هم از اين امتيازات بزرگ برخوردار هستند.»( همان: 29 خرداد 1375)
بله بچه های خوبم! نوگلای محبوبم! تا سال 69 دنیا به گونه دیگری بود!
به روایت علیرضا نوریزاده:
یک هفته پیش از آن که تحفه گرمسار در مشهد خبر خوش و مفرح را به ملت ایران بدهد، ارکان نظام به بارگاه نایب امام زمان احضار شدند. گزارش جلسه را عیناً آن گونه که آشنایی از قلعۀ قدرت برایم فرستاده بخوانید:
«این بار آقای محمدی گلپایگانی شخصاً تلفن زد و برخلاف همیشه ماجرا، شکل عادی نداشت. بهعبارت دیگر، اهل عقد و حل، آن گونه که در سالهای اخیر معمول بوده با دریافت ابلاغ دبیرخانه دفتر رهبری احضار نشدند، بلکه این بار اولا افراد، دستچین شده بودند مثلا خاتمی و خرازی و دکتر عارف و حتی علی یونسی وزیر اطلاعات سابق را که معمولا در جلسات اهل عقد و حل حاضر بودند، دعوت نکردند. در مقابل، مثلا میرحسین موسوی به جلسه دعوت شده بود.
آقایان نزدیک مغرب آمدند و نماز مغرب و عشا را به آقای خامنهای اقتدا کردند. هاشمی رفسنجانی از همان ابتدا بسیار عبوس بود و با کمتر کسی صحبت میکرد؛ البته یکی دو بار محمد گلپایگانی کنار او نشست و مطالبی آهسته بین آنها رد و بدل شد. بلافاصله بعد از نماز و پذیرایی با چای و شیرینی از آقایان، گاردها و مستخدمان بیرون رفتند و آقای خامنهای در سخنانی کوتاه به حاضران بشارت داد که بله، ما موفق به غنیسازی شدیم و آقایان را خواستم که هم به آنها مژده بدهم و بعد هم استمزاج نظر کنم که در برابر فشارها چه راهی را مناسب تشخیص میدهند. هنوز سخنان رهبر خاتمه نیافته بود که آقای هاشمی ... بدون آن که اعتنایی به احمدینژاد و پورمحمدی و محسنی اژهای و داوودی کند که کنار هم نشسته بودند، رو به [آقای] خامنهای گفت: ما در زمان امام نیز مبنا را بر مشورت گذاشته بودیم. این معنا ندارد که ما از طریق تلویزیون و روزنامهها از تصمیمات باخبر شویم. شما مسؤولیت کلانی دارید که رشتههای بین ارکان نظام حفظ شود. حال آن که وقاحت به جایی رسیده که دو تا جوجه طلبه فاسد را تحریک میکنند نیم قرن بدبختیها و مصائبی را که ماها تحمل کردهایم زیر سؤال ببرند. من نمیدانم آقای محمدی گلپایگانی این خزعبلاتی را که در نشریه پرتو [متعلق به مصباح یزدی] چاپ میکنند بهاطلاع شما میرسانند؟
ما میخواهیم چه کنیم، آیا با بلاهت میخواهیم نظامی را که با ایثار و فداکاری میلیونها انسان و هزاران شهید برپا شد، یکشبه بر باد دهیم؟ شما چرا چیزی نمیگویید؟ بنده ده بار به آقای محمدی گلپایگانی تذکر دادهام که اگر لازم شد بنده و خیلیهای دیگر از دلسوزان انقلاب به میدان میآئیم. من نمیگذارم با بچهبازی انقلاب و نظام را بهباد دهند... آقای هاشمی مجال به کسی نمیداد. یکبند حرف میزد و خیلی عصبانی و با صدای بلند، و زمانی که گفت با این مانوورها میخواهیم چه کسی را بترسانیم، آمریکا یا همسایگانمان را؟ و من و آقای خاتمی پدرمان درآمد تا سعودیها و کویتیها و بقیه خلیجیها را در صف دوستانمان قرار دهیم، پیمان امنیتی با آنها امضا کنیم، حالا شما موشک و اژدر نشانشان میدهید که بار دیگر بروند بغل آمریکا؟ حسن فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح که بهعلت چاقی مفرط و تنگی نفس قادر به حرکت نیست، طاقت نیاورد و خطاب به هاشمی گفت: مانوور رسول اعظم افتخار بچههای سپاه و نیروهای مسلح بود. کسی حق ندارد به بچههای رزمنده ما توهین کند. اینجا بود که هاشمی کنترل خود را از دست داد و باز بدون توجه به فیروزآبادی، خطاب به [آقای] خامنهای گفت سابقاً نظمی در این جلسات بود. بزرگتر و کوچکتری رعایت میشد، ظاهراً حضرتعالی مجاز فرمودهاید که هر کسی هرچه دلش میخواهد بگوید. بعد هم بلند شد و یک بار دیگر گفت ما نخواهیم گذاشت سرنوشت نظام و انقلاب بازیچه دست یک عده بچۀ نادان شود. به آقای خامنهای هم که رسید گفت من جلسهای دارم قبل از سفرم به سوریه، و ناچارم بروم. حرفهایم همان بود که گفتم. آنگاه از جلسه خارج شد. بعد از رفتن او، همه دچار بهتزدگی بودند. میرحسین موسوی هم دقایقی بعد رفت. آنگاه شام آوردند و دیگر بحث جدی بهمیان نیامد و...».
بعد از این جلسه، احمدینژاد راهی مشهد شد و روز بعدش نیز هاشمی با یک هیأت عریض و طویل که حسن روحانی هم در آن بود و اهل و عیال، راهی سوریه شد. حسین مرعشی را نیز به چین فرستاد. در واقع اعزام نماینده ویژه از چین به تهران بعد از سفر دکتر محمد البرادعی به تهران، نتیجه گفتگوهای مرعشی بهعنوان نماینده ویژه هاشمی رفسنجانی بود.
"در جلسهی دیدار رهبری با اعضای مجمع روحانیون مبارز، اعضای مجمع دیدگاههای خود درباره عملکرد دولت احمدی نژاد بیان کرده انتقاداتی از جمله اظهارات احمدینژاد در نفی دولتهای گذشته را مطرح کردهاند.
مقام معظم رهبری در این باره گفتند که در کشور ما هر دولتی که می آید گذشته را زیر سؤال میبرد و ظاهرا رسم همهشان شدهاست. آقای هاشمی هم که رئیس جمهور شده بودند طوری حرف می زدند که انگار در دورهی آقای مهندس موسوی (یا به عبارتی دولت آقای خامنهای) هیچ کاری نشده است(!)
در این هنگام محمد خاتمی رئیس جمهور سابق نیز در تایید این موضوع به شوخی می گوید: آقای هاشمی شاهرودی هم که آمدند گفتند که من یک ویرانه تحویل گرفتهام. (آقای خاتمی ناز بشه!)"
پی نوشت: خداوکیلی هاشمی اگه می خواست هم چطور می تونست یک دهم حرفای احمدی نژاد رو درباره دولت قبل از خودش بزنه؟!!
- اينكه نامزدى از دل مردم حركت بكند، بدون اينكه با بخش هاى قدرت متصل باشد، بتواند با مردم حرف بزند و آراى مردم را جلب كند، حزبى دنبال او نباشد، جريان هاى سياسى دنبال او نباشد مردم خودشان فكر كنند و انتخاب كنند اين در كمتر جايى از دنيا ديده مى شود. اين مال شما است...
- با شناختى كه از مردم دارم و با ارتباطاتى كه در طول اين سال ها با متن مردم داشتم، مى دانم كه مردم اهل انصافند، اين طور نيست كه حل مشكلات متراكم را در مدت كوتاه بخواهند. بعضي ها در گوشه و كنار حرفي مي زنند و يا چيزي مي نويسند; اينها حرف آنهاست ; حرف مردم نيست ...
- براي اين كه آن مقصود ـ يعني كشور اسلامي ـ به طور كامل محقق شود , احتياج است كه دستگاه حاكمه ي كشور در عمل خود , در سازماندهي خود و در چگونگي رفتار خود , به طور كامل اسلامي عمل كند; كه من چند سال قبل عرض كردم كه مرحله ي بعد از نظام اسلامي , دولت اسلامي است . در اين راه هم حركت كرديم . مسوولان مومني , وزراي خوبي , نمايندگان خوبي , روساي جمهور باايماني , يكي پس از ديگري امور كشور را بر عهده گرفتند; اما دولت اسلامي يي كه بتواند مقاصدي را كه ملت ايران و انقلاب عظيم آنها داشت , تامين كند , دولتي است كه در آن رشوه نباشد , فساد اداري نباشد , ويژه خواري نباشد , كم كاري نباشد , بي اعتنايي به مردم نباشد , ميل به اشرافي گري نباشد , حيف و ميل بيت المال نباشد...
- مبادا در مقابل برخي از كساني كه حرفها و مطالبات خودشان را به عنوان مطالبات مردم جا مي زنند [آزادی و دموکراسی؟], دولت دچار انفعال شود; نه , كار خودشان را بكنند. مطالبات حقيقي مردم ; همان چيزهايي كه بحمدالله در شعارها و اظهارات رييس جمهور محترممان هم به صورت برجسته يي گفته و تكرار شده است , چيزهاي خوبي است ; مردم همين ها را مي خواهند...
*****
ضمنا:
اگه خطبه دینی رهبر رو با خطبه دینی هاشمی در هفته قبل مقایسه کنین به اون تفاوتی که تو یکی از پست های قبلی گفته بودم می رسین: رهبری طبق روال مرسوم تفسیر مذهبی داره و به مردم توصیه های مذهبی می کنه که مثل حضرت علی تقوا داشته باشید و غیبت نکنید و ... و هاشمی تفسیر تاریخی ـ سیاسی داره بدون توصیه و نتیجه گیری. نگاه:
رهبری:
...تمرين مراقبت از خود بكنيد; حرف كه مي زنيد , غذا كه مي خوريد , معاشرت كه مي كنيد , كتاب كه مي خوانيد , فكر كه مي كنيد , نقشه كه براي آينده مي كشيد , در همه ي اين چيزها مراقب باشيد رضاي الهي و خواست الهي را بر هواي نفستان مقدم بداريد; تسليم هواي نفس نشويد...
...امروز عزت و اقتدار و عظمت ملت ايران در چشم مردم دنيا و دولتها و حتي دشمنانش با اكثر كشورهاي اسلامي قابل مقايسه نيست ; اين به خاطر تقواست . هر چه كمبود داريم , به خاطر بي تقوايي است .
...
...اين همان صفت كرار غير فرار اميرالمومنين است . شما اگر به زندگي اميرالمومنين نگاه كنيد , مي بينيد از اول تا آخر , زندگي آن بزرگوار اين گونه است . علاج ما هم در همين است ...
هاشمی:
يادتان هست كه من معمولا خطبه هاي اول را اين روزها درباره چشم انداز بيست ساله صحبت مي كنم و در خطبه دوم مسايل روز...
...امام جماعت مدينه و سرپرست امور نظامي مدينه گزارشي مي فرستد براي متوكل و مي گويد كه اگر احتياج به حجاز داريد و يا اگر براي شما اهميت دارد يثرب , اين آقا در اينجا نمي گذارد حكومت مركز خلافت حاكم ...
...در چنين زماني امام هادي زندگي مي كردند در دوران زندگي ايشان حدود 20 قيام عظيم انقلابي از بزرگان شيعه در سراسر دنيا اتفاق افتاده است ...
...در آن موقع عرض كردم چون جريانهاي فكري فراوان بود و برخي از جريانهاي فكري كه در دنيا بود و سعي مي كردند خدا را در زمين ببينند كه ريشه در همان بت پرستي ها داشت اينها سعي مي كردند كه با غلو انسانهاي مقدسي را در زمين بجاي خدا بنشانند ...
...من از برادران بزرگوار طلبه خواهش مي كنم به اين بخش بيشتر بپردازند...البته زمان تفاوت كرده و در اين زمان منابع زياد داريد , امكانات زيادي داريد , تحليل هاي جديد مي توانيد بكنيد , مسائل جديد داريد , اين قطعه تاريخ را بعنوان يك قطعه انسانساز و حافظ انقلاب برروي آن تكيه كنيد...

