نگارش در تاريخ یکشنبه نهم مهر 1385
(*)# اگر بعد از پذيرش قطعنامه ما دوباره جنگ مى كرديم بعد از يك سال دوباره روى موج پيروزى ها مى رسيديم ... ما طرح داشتيم كه از شمال بصره وارد شويم و بصره را بگيريم . بعد از قطعنامه اين طرح را به حضرت آيت الله خامنه اى داديم و ايشان با امام مطرح كرده بودند ولى امام گفته بودند كه نه. چون قطعنامه را پذيرفته ايم ديگر نمى شود .
(0)# رضایی: از ما پرسيدند براي پايان دادن جنگ چه ميخواهيد. آن زمان سپاه نامهاي را براي آقاي هاشمي ـ نه امام ـ تنظيم كرد زيرا امكانات كشور در اختيار مسئولان سياسي كشور بود. در اين نامه براي پيروزي در جنگ امكاناتي خواسته شده بود. آقاي هاشمي هم اين نامه هم چند نامه ديگر از جمله آقاي خاتمي وزير ارشاد وقت، نامه ميرحسين موسوي به عنوان مسئول دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد گفته بود كه نظميان اين گونه ميگويند و مسؤولان سياسي و اقتصادي هم ميگويند پول نداريم. شما تكليف را روشن كنيد و امام هم با پذيرش قطعنامه موافقت كردند.
(1)# رضایی: اينكه آنها مى گفتند استراتژى نظامى را نبايد در پيش گرفت دو دليل عمده داشت، يكى اين بود كه اگر ما عميقاً به خاك عراق وارد شويم آمريكايى ها مداخله مى كنند. حتى مى گفتند اگر بخواهيم بغداد را بگيريم ممكن است عليه ما بمب اتم به كار ببرند . اين دليل را بيشتر آقاى هاشمى مى گفتند . استدلال دوم اين بود كه ما يك كشور انقلابى هستيم، اين پتانسيل انقلابى را نبايد به يك تحرك نظامى و كشورگشايى تبديل كنيم و اين يك انحراف در مسير انقلاب است. دو دليل عمده مخالفان اين بود. البته مى گفتند كه اقتصاد ما مشكل دارد و بودجه و پول نداريم، اما اين بهانه اى بيش نبود . چون ما اعتقاد دوستان را مى دانستيم كه همان دو دليل بود كه گفتم.
(2)# رضايي در خصوص ناگفتههايش از ماجراي مك فارلين ميگويد:" در مساله مك فارلين وقتي متوجه شديم سياسيون در پشت صحنه كار ميكنند، گفتيم اگر ما (نظاميها) مديريت كار را در دست نگيريم ممكن است اين مذاكرات براي پيروزي ما در جنگ نتيجهاي نداشته باشد؛ با اين انگيزه مديريت ماجراي مك فارلين را از وسط راه در اختيار گرفتيم كه نتيجه مذاكرات را به تجهيزات نظامي و دستاوردهايي براي ادامه جنگ بكشانيم. تاكنون اين مساله را با اين صراحت نگفتهام."وی درباره اينكه اگر نظاميها در اين ماجرا دخالت نميكردند چه اتفاقي ميافتاد؟ ميگويد:" بيشتر به مذاكرات سياسي كشيده ميشد و ممكن بود كه دستاوردي براي پيروزي ما در جنگ نداشته باشد"
(3)# رضايي: پس از فتح خرمشهر استراتژي دوگانهاي مطرح شد. يكي استراتژي سياسيون [اسم مستعار هاشمی!]كه ميگفتند جنگ جنگ تا يك عمليات موفق و يكي استراتژي نظاميها كه ميگفتند جنگ جنگ تا رفع فتنه در جهان. امام استراتژي دوم را به لحاظ اعتقادي قبول داشتند و معتقد به مبارزه تا رفع فتنه در جهان بودند. نظر امام در رابطه با ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر نيز به همين منوال بود و چون هم سياسيون و هم نظاميها معتقد به ادامه جنگ در خاك عراق بودند، ايشان نيز با ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر مخالفتي نكردند... سياسيون ميگفتند شما يك عمليات داشته باشيد تا با كمك آن عمليات موفق و از طريق ديپلماسي جنگ خاتمه يابد. اما طبق آنچه گفته شد هم امام و هم نظاميان استراتژي جنگ جنگ تا سقوط صدام را داشتند و معتقد بودند تا صدام سقوط نكند هر لحظه امكان جنگ و تجاوز به مرزها وجود دارد و ايران امنيت نخواهد داشت. سياسيون ميگفتند ما امكانات چنين استراتژي و چنين جنگي را نداريم، ثانيا با استراتژي اول ميتوانيم جنگ را به اتمام رسانيم و امام هم اگرچه قائل به استراتژي دوم بودند اما اختيار جنگ را به عهده سياسيون گذاشته بودند.
(4)# اين بحث معروفي بين فرماندهان و آقاي هاشمي بود. فرماندهان به ويژه پس از عمليات خيبر ميگفتند اين استراتژي سياسي نتيجهاي ندارد و اجازه بدهيد برنامهاي براي استراتژي نظامي تهيه و جنگ را تمام كنيم.
(5)# مسئولان سياسي [یعنی همون هاشمی!] رفته بودند خدمت امام و حتي قبل از اينكه امام صلح را بپذيرد، به امام گفته بودند كه شما اگر معذوريت در پذيرش صلح داريد، مثلا ما صلح را ميپذيريم، بعد كه پذيرفتيم، شما ما را كنار بگذاريد و بگوييد اينها بدون اجازه من اين كار را كردند، ولي حالا چون اين كار را كردند، من هم قبول دارم. حتي آقاي اردبيلي ميگفت كه آنجا برخي دوستان [هاشمی] پيش امام گريه كرده بودند كه ارتش عراق آمده و ممكن است بيايد خرمآباد و آنجا را بگيرد و بيايد داخل عمق ايران و امام مقاومت ميكرد.

