نگارش در تاريخ سه شنبه هشتم بهمن 1387
یادتون هست اوایل ریاست جمهوری احمدی نژاد یه عده، خام این خیال شده بودن که هاشمی مثل جریان بنیصدر، احمدینژاد رو برکنار کنه؟ انصافا فکر خنده داری بود!
من واقعا دیگه امید چندانی به تاثیرگذاری هاشمی ندارم. دست کم در کوتاه مدت. شاید افکارش و یه سری از کارهاش در آینده تاثیر گذار باشه... اما الان نه! یکی از دلایل دیر به دیر به روز کردن این وبلاگ هم همین ناامیدی منه از تاثیرگذاری هاشمی... چون رهبری بالکل و بالجد با افکار و اصولا حضور هاشمی در صحنه مخالفه. (بدبینی عجیبی نسبت به هاشمی در نگاه رهبری هست که احمدی نژاد و دوستانش هم به شدت به این بدبینی دامن میزنن) بنابراین هر قدم موثری از طرف هاشمی عملا مستلزم رو در رویی با رهبریست! و رو در رویی با رهبری از دید هاشمی برای نظام بسیار پر هزینهست با سرانجامی نامعلوم.
روز به روز خمودهتر و داغونتر... نمیدونم با چه انگیزهای هنوز میشینه تو جلسهی مجمع تشخیص و سیاست کلی! برای نظام تدوین میکنه. با این سیاستهای کلی چی کار میخواد بکنه؟! بذاره در کوزه بده دست احمدینژاد؟
از اون طرف این های و هوی و جیغ و ویغ "پویش دعوت از خاتمی" رو که میبینم نمیدونم بخندم یا گریه کنم! چه دل خجستهای دارن به خدا... باز با شب شعر و شمع و انار، یه عده رو اسگل کردهن دنبال خودشون.
بابا چرا هیچ کی تو باغ نیست؟ بشینید یه فکر اساسی بکنید آخه!
من واقعا دیگه امید چندانی به تاثیرگذاری هاشمی ندارم. دست کم در کوتاه مدت. شاید افکارش و یه سری از کارهاش در آینده تاثیر گذار باشه... اما الان نه! یکی از دلایل دیر به دیر به روز کردن این وبلاگ هم همین ناامیدی منه از تاثیرگذاری هاشمی... چون رهبری بالکل و بالجد با افکار و اصولا حضور هاشمی در صحنه مخالفه. (بدبینی عجیبی نسبت به هاشمی در نگاه رهبری هست که احمدی نژاد و دوستانش هم به شدت به این بدبینی دامن میزنن) بنابراین هر قدم موثری از طرف هاشمی عملا مستلزم رو در رویی با رهبریست! و رو در رویی با رهبری از دید هاشمی برای نظام بسیار پر هزینهست با سرانجامی نامعلوم.
روز به روز خمودهتر و داغونتر... نمیدونم با چه انگیزهای هنوز میشینه تو جلسهی مجمع تشخیص و سیاست کلی! برای نظام تدوین میکنه. با این سیاستهای کلی چی کار میخواد بکنه؟! بذاره در کوزه بده دست احمدینژاد؟
از اون طرف این های و هوی و جیغ و ویغ "پویش دعوت از خاتمی" رو که میبینم نمیدونم بخندم یا گریه کنم! چه دل خجستهای دارن به خدا... باز با شب شعر و شمع و انار، یه عده رو اسگل کردهن دنبال خودشون.
بابا چرا هیچ کی تو باغ نیست؟ بشینید یه فکر اساسی بکنید آخه!

