تبليغاتX
:: عالیجناب سرخ پوش :: - دوست نداشتنی
:: عالیجناب سرخ پوش ::
در مورد هاشمی رفسنجانی و غیره!
نگارش در تاريخ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388
این روزها هاشمی موقعیت جالبی پیدا کرده. همه، چهارچشمی و با تمام حواس مراقب هر حرکتش و هر کلمه‌ای که از دهنش درمیاد هستن و بعد از هر حرکت یا حرف او، سیل گمانه‌زنی و تفسیر و تعبیر، روان می‌شه.

همه می‌خوان بدونن بالاخره این مرد مرموز کدوم طرفیه؟ چی تو سرش می‌گذره؟ چی کار می‌خواد می‌خواد بکنه؟

جالب این جاست که این سردرگمی منحصر به مردم عادی نیست. حتی کارکشته‌ترین تحلیلگران و فعالان سیاسی هم از موضع هاشمی بی‌اطلاع هستن و گاهی پیش‌بینی‌ها و تفسیرهای عجیب و غریب و خنده‌داری ارائه می‌دن. مثل شمس‌الواعظین یا بعضیای دیگه که حضور هاشمی در نماز فطر رو نتیجه‌ی ساخت و پاخت و معامله پشت پرده با رهبری تفسیر کردن!!

فقط همون حرفای هاشمی تو نماز جمعه 26 تیر رو هر کسی اگر گفته بود تکلیف مردم باهاش روشن شده بود. اما چرا حتی اون خطبه‌های صریح هم نتونسته موضع هاشمی رو برای مردم روشن کنه؟

اصلا حرف این روزهای اخیر نیست. در تمام این سال‌ها من یادم نمیاد کسی با اطمینان از موضع یا عقیده‌ی هاشمی حرف زده باشه یا بدون حاشیه‌روی و گفتن جمله "البته انتقادهایی را وارد می‌دانم" از او ستایش کرده باشه. اظهار علاقه که اصلا حرفشو نزن!

مردم و سیاسیون در مورد مثلا خاتمی، موسوی و حتی کروبی به راحتی ابراز عشق و ارادت می‌کنن اما به هاشمی که می‌رسن کوچکترین حرف مثبتی رو با هزار تا اما و اگر مشروط می‌کنن و تازه همون رو هم بعد از یک هفته پس می‌گیرن! در حالی که  اگر خدمات این سه نفر رو بذاری روی هم، باز هم یک دهم خدمات هاشمی نیست!

واقعا چرا این جوریه؟!

حرف معروفی هست که می‌گه "ما آدم‌ها رو به خاطر توانایی‌هاشون ستایش می‌کنیم ولی به خاطر نقطه ضعف‌هاشون دوست‌شون داریم". من فکر می‌کنم جواب معمای هاشمی هم همینه.

هاشمی آدم کم‌نقصی هست و بخصوص با افسانه‌هایی که مردم در ذهن‌شون از اون ساخته‌ن،‌ ابعادی کاملا فرا انسانی پیدا کرده. وقتی که کسی از ما این همه قوی‌تر باشه، به سختی می‌تونیم به‌ش اعتماد کنیم. همیشه نگرانیم مبادا از طرف او مورد سوء استفاده قرار بگیریم و گول بخوریم. انگار در ناخودآگاه‌مون، منطقی نمی‌دونیم که کسی از قدرتش برای ما خرج کنه در حالی که به ما احتیاجی نداره و کاملا برتر از ماست. بنابراین وقتی هم که مطمئن می‌شیم در جهت منافع ما کار کرده یا حرف زده (مثل نماز جمعه) می‌گیم لابد کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه‌ست یا به ما احتیاج پیدا کرده. پیش خودمون فکر می‌کنیم که اون می‌تونه از ما در جهت منافع خودش استفاده کنه؛ پس چرا نکنه؟

اما مثلا در مورد کروبی، مردم مطمئن هستن که این آدم نمی‌تونه سرشون کلاه بذاره! (که البته اطمینان کاملا بی‌جایی‌ست و کروبی اتفاقا آدم بسیار بسیار زرنگیه!)

واقعیت اینه که قوی بودن با بااخلاق بودن هیچ منافاتی نداره و از اون طرف هم، آدمای ضعیف‌‌تر یا کم‌هوش‌تر، لزوما بااخلاق‌تر و نیکوکارتر نیستن. ولی نکته این جاست که ما از اولی می‌ترسیم چون نمی‌تونیم بر او غلبه کنیم اما از دومی هراسی نداریم و مطمئن‌ایم که از عهده‌ش برمیایم!

×××

حرف از مقایسه هاشمی و کروبی شد یاد یه چیزی افتادم. دهه‌ی فجر دو سه سال پیش یه مراسمی برای تجلیل از زندانیان سیاسی قبل از انقلاب برگزار شده بود که صدا و سیما مشروح اون مراسم رو پخش کرد. از هاشمی و کروبی هم به عنوان انقلابی‌های زندان کشیده دعوت شده بود تا تقدیرنامه‌های اون آدمها رو به‌شون اهدا کنن. هر کدومشون که می اومد روی صحنه که تقدیرنامه‌ش رو بگیره با هاشمی و کروبی روبوسی می‌کرد. یکی‌شون گوشش رو می‌چسبوند به لب طرف و سریع دست می‌داد و رد می‌شد. اون یکی همچین با جون و دل اینا رو می‌بوسید که انگار با تک‌تک‌شون سی ساله رفیقه!

حدس بزنید کدوم‌شون کروبی بود کدوم‌شون هاشمی.
درباره وبلاگ

انقدر مطمئن نباش ــ از هیچی!
موضوعات
آخرين مطالب
پيوند هاي روزانه
آرشيو مطالب
پيوند ها
قالب وبلاگ